Thursday, September 18, 2014

جنبش راه سبز - خبرنامه

جنبش راه سبز - خبرنامه


دادگاه اروپا حکم به لغو تحریم بانک مرکزی ایران داد

Posted: 18 Sep 2014 08:03 AM PDT

جرس: دادگاه اتحادیه اروپا حکم داد که تصمیم سال 2012 شورای اروپا برای تحریم و مسدود کردن دارایی های بانک مرکزی ایران باید لغو شود.

 

به گزارش ایرنا، این حکم که توسط شعبه بدوی دادگاه صادر شده به معنی لغو فوری تحریم بانک مرکزی ایران توسط اتحادیه اروپا نیست و قابل تجدیدنظرخواهی است.

بی بی سی نیز که این گزارش را منتشر کرده، نوشته است: ژانویه 2012 اتحادیه اروپا تصمیم گرفت خرید نفت از ایران را قطع کند و بانک مرکزی ایران را مورد تحریم قرار دهد. به دنبال تحریم بانک مرکزی ایران داراییهای این بانک نیز در اروپا مسدود شد.

تحریم های اتحادیه اروپا به دنبال رشته ای از قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل وضع شد.

شورای اروپا در آن مقطع مدعی شده بود که یکی از دلایل تحریم بانک مرکزی ایران کمک این نهاد مالی به دور زدن تحریم های بین المللی علیه ایران بوده است.

دادگاه اتحادیه اروپا تاکید کرد که شورای اروپا برای این ادعای خود هیچ دلیل و مدرکی ارائه نکرده، به هیچ نقل و انتقال مشخصی اشاره نکرده و از این رو این تصمیم باید لغو شود.

دست های پنهان در آتش سوزی تنها جزیره ایرانی خزر

Posted: 18 Sep 2014 08:03 AM PDT

جرس: فرماندار شهرستان بندرترکمن در استان گلستان گفت: براساس بررسی میدانی آتش سوزی هفته اخیر در ˈآشورادهˈ تنها جزیره ایرانی دریای خزر ناشی از دست های پنهان بوده که هنوز شناسایی نشده اند.


 

'مرجان نازقلچی' روز پنجشنبه در گفت و گو با ایرنا در گرگان اظهار کرد: آتش سوزی ناشی از سهل انگاری نیروی انسانی و تا حدودی نیز به صورت عمدی بوده و نداشتن گشت حفاظتی محیط زیست در منطقه کار شناسایی این عوامل را سخت کرده است.

وی اضافه کرد: این منطقه واقع در حوزه بندرترکمن، تحت مدیریت اداره محیط زیست شهرستان بهشهر در استان مازندران قراردارد و از لحاظ امکانات تجهیزاتی و گشت حفاظتی هیچ پیش بینی برای آن صورت نگرفته است.

فرماندار بندرترکمن افزود: این درحالیست که از لحاظ امنیتی و حفاظتی باید مدیریت محیط زیست شهرستان بهشهر گشت حفاظتی از نیروی انسانی موجود در منطقه را راه اندازی می کرد.

نازقلچی اظهارکرد: علاوه بر آن نیروهای حفاظتی که از سوی اداره محیط زیست شهرستان بهشهر بر این جزیره به کار گرفته شدند، فاقد هر گونه امکانات و تجهیزات نیمه مدرن برای اطفاء حریق هستند.

به گفته وی بخش زیادی از خسارت های وارد شده به فضای طبیعی و اداری جزیره آشوراده در استان گلستان بر اثر آتش سوزی اواسط هفته جاری ناشی از نبود تجهیزات و نیروی انسانی کافی محیط زیست در منطقه بود.

وی اضافه کرد: بر اساس برآورد میدانی دستگاه ج پی اس براثر این آتش سوزی حدود 90 هکتار از درختچه های موجود در جزیره آشوراده از بین رفته است.

رییس ستاد مدیریت بحران شهرستان ترکمن گفت: علاوه بر آن ساختمان اردوگاه آموزش و پرورش استان گلستان واقع در این جزیزه نیز دچار آسیب شده که نیاز به مرمت دارد.

نازقلچی اضافه کرد: تاکنون دستگاه های متولی گزارشی از ارزش ریالی خسارت های وارده آتش سوزی به مدیریت شهرستان بندرترکمن ارایه نداده اند.

بامداد سه شنبه 24 شهریورماه سال جاری بخشی از اراضی جزیره آشوراده درشهرستان بندرترکمن در استان گلستان دچار آتش سوزی شد که با کمک نیروهای امدادی و مردمی مستقر در منطقه آتش مهار و خاموش شد.

جزیره آشوراده در حوزه استان گلستان تنها جزیره ایرانی واقع در دریای خزر است که حدود یک هزار و 760 هکتار وسعت دارد و از لحاظ مدیریتی تحت پوشش اداره کل محیط زیست استان مازندران در قالب جزیره میانکاله است.

عکس‌هایی از یک فاجعه‌ی تاریخی در شیراز

Posted: 18 Sep 2014 08:03 AM PDT

جرس: تخریب بافت تاریخی شیراز از سه روز پیش آغاز شده؛ لودرها شبانه به جان خانه‌های تاریخی افتادند که قدمت برخی از آن‌ها به دوره‌ی ایلخانی برمی‌گردد.

به گزارش ایسنا، این خانه‌های تاریخی در محله‌ی اسکندری شهر شیراز، پشت شاه‌چراغ قرار دارند که قربانی طرح توسعه‌ی بین‌الحرمین شده‌اند. در شب نخست که لودرها و بیل‌های مکانیکی به جان این خانه‌ها افتادند، پنج عمارت تاریخی تخریب شد.

تاکنون نهاد، ارگان، گروه و یا شخص حقیقی یا حقوقی مسوولیت این فاجعه‌ی تاریخی را به عهده نگرفته است.

به گفته‌ی دبیر انجمن معماران ایران (طرح و شهر)، از سال 1373 تاکنون تخریب‌های زیادی با هدف ایجاد «بین‌الحرمین» در شهر شیراز و در این منطقه تاریخی صورت گرفته است و متأسفانه خانه‌های تاریخی زیادی که حتی برخی از آن‌ها در فهرست آثار ملی به ثبت رسیده بودند، تخریب شده‌اند.

مسعود سلطانی‌فر - معاون رییس‌جمهور و رییس سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری ‌- نیز در پنج نامه‌ی جداگانه به دفتر مقام معظم رهبری، وزیر کشور، دادستان کل کشور، استاندار فارس و تولیت آستان حرم احمد بن موسی (ع)، توقف آنی روند تخریب بافت تاریخی شیراز را خواستار شده است.

در تصاویری که خبرگزاری ایسنا از تخریب این خانه‌های تاریخی منتشر کرده، بخشی از این فاجعه‌ی تاریخی به تصویر کشیده شده است.

 

نزدیک به سه میلیون کودک سوری به مدرسه نمی روند

Posted: 18 Sep 2014 08:03 AM PDT

جرس: یک سازمان خیریه بین المللی امروز پنجشنبه اعلام کرد نزدیک به ۳میلیون کودک سوری به دلیل استمرار ناآرامی و جنگ داخلی در این کشور به مدرسه نمی روند.

 

به گزارش شفقنا به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، سازمان "کودکان را نجات دهید" مستقر در بریتانیا اعلام کرد صدها هزار نفر از کودکان آواره سوری در داخل این کشور و همچنین در کشورهای همسایه برای ثبت نام در مدرسه با معضل جدی روبرو هستند.

این گزارش تصریح می کند منازعه خونین سوریه که اکنون در مرحله ورود به چهارمین سال خود است، چگونه یک نسل از کودکان سوری را از حق تحصیل محروم ساخته است. کارشناسان اجتماعی می گویند عواقب و پیامدهای این چالش حساس، طی سالهای آتی خود را نشان می دهد و ممکن است چندین نسل از جامعه سوریه را تحت الشعاع قرار دهد.

بر اساس این گزارش، تعداد مدارس و اماکن آموزشی سوریه که طی جنگ داخلی این کشور نابود شده یا آسیب جدی دیده و یا برای مقاصد نظامی مورد استفاده قرار گرفته اند، 3465 واحد برآورد شده است.

راجر هرن، مدیر منطقه ای این سازمان بین المللی می گوید: "شرم آور است که الزام محافظت از مدارس در جنگ داخلی سوریه نادیده گرفته شده و زندگی کودکان بیگناه به مخاطره افتاده است."

فرهنگ زمانی که نهادینه شد سازمان اجتماعی را می‌سازد/ جامعه‌شناس ما باید جامعه‌شناس مضاعف باشد

Posted: 18 Sep 2014 08:03 AM PDT

جرس: رئیس انجمن جامعه‌شناسی ایران با اشاره به رابطه فرهنگ با نهادهای دیگر جامعه گفت: فرهنگ زمانی که نهادینه می‌شود سازمان اجتماعی را می‌سازد. روابط پولی، روابط کالایی، روابط اعتماد که کارکرد اقتصاد به آن نیاز دارد از آنجا پیدا می شود. این مسئله تاریخی است که عمدتا کشورهای توسعه یافته روی این مسیر به جلو می‌روند، اما در کشورهای توسعه نیافته که متکی بر انتقال تکنولوژی یا چه انتقال نهادها و سازمانها باشد اینگونه نیست.

 

به گزارش مهر، رابطه اقتصاد و فرهنگ مقوله ای است که در بحث توسعه همواره مطرح بوده است. رویکردهای مختلفی به این مباحث بوده و هست از جمله این رویکردها می توان به رویکرد وبری ها و همچنین رویکرد نئوکلاسیکها اشاره کرد. لذا از این منظر پای صحبت دکتر محمدامین قانعی راد استاد جامعه شناسی و رئیس انجمن جامعه شناسی ایران و دکتر مجتبی ترکارانی استاد دانشگاه لرستان و دانش آموخته جامعه شناسی توسعه دانشگاه تهران نشسته ایم که شما را به خواندن آن دعوت می کنیم.

*درباره نسبت فرهنگ با اقتصاد رویکردهای نظری متفاوتی مطرح است، برخی معتقدند فرهنگ مقدم بر اقتصاد است و برخی دیگر اقتصاد را مقدم بر فرهنگ می دانند، جایگاه فرهنگ در اقتصاد  از نظر شما چیست؟

قانعی راد: اگر شما هم از نگاه روبنا و هم نگاه زیربنا به این دو نگاه کنید این موضوع مطرح می شود که حرکت از کدام طرف است؟ شاید بتوان سه رابطه را در این باره برقرار کرد: یکی آن رابطه ای که به اصطلاح یک مبنایی قرار می دهد که رشدش کمک به زمینه سازی برای رشد فرهنگ و شکل گیری آن می کند. اقتصاد تعیین کننده فرهنگ است. به اصطلاح یک نگاه اقتصاد گرایانه می توان به این گفت. این نگاه اقتصادگرایانه در نسخه ارتدکس چپ مطرح شده بود و معتقد بود ابتدا باید به اقتصاد وبهبود بنیاد های اقتصادی و ایجاد برابری برابری اقتصادی توجه کرد . بعد از آن مقطع به فرهنگ توجه نمود . زیرا فرهنگ زیر بناست. در رویکرد بعدی هم همانطورکه آشنا هستید، رویکرد فرهنگ گرا آمد و مطرح شد. این رویکرد می گوید اقتصاد باید بستر فرهنگیش را پیدا و رشد کند، لذا اقتصاد را صرفاً باید یک امر سخت افزاری و یک امر فنی در نظر نگیریم.

یعنی فقط مسئله سرمایه و مسئله کار به تنهایی فراهم کردنش نمی تواند به یک فعالیت اقتصادی منجر شود و شکل دادن به تکنولوژی و در واقع فعالیت های تکنولوژی و فعالیت صنعتی فرهنگ مناسب خودش را می خواهد. یک فرهنگ پشتوانه ای که به شکل گیری اقتصاد کمک کند، در واقع بیشتر به رویکرد وبری مطرح هست. وبری ها  این دیدگاه را مطرح می کنند و به فرهنگ  اهمیت می دهند. مثلا تجزیه وتحلیلشان این است که چگونه سرمایه داری توانست در فرهنگ خاصی شکل پیدا کرد و صرفا همین طوری  این قضیه اتفاق نیافتاده است.یک زمینه فرهنگی در زندگی روزمره مردم وجود داشته که این موجب شده که نظامی را بسازد که آن نظام مبادلات کالایی را گسترش می داد و در کنار خودش یک عقلانیت، یک سبک زندگی و در واقع یک شیوه نگاه به دنیا یک شیوه نگاه به طبیعت برای خودش فراهم کرد.

آن تحول ابتدایی که رخ داد یک تحول در ذهنیت ها و اصطلاحا منتالیتی جامعه اتفاق افتاد و بعد آن نیرو در این  جامعه تبلور پیدا کرد و نظام سرمایه داری را به عنوان یک سیستم ساخت. ولی این سیستم در سطح اقتصادی نیاز به یک پشتوانه های هنجاری، ارزشی، بینشی، شناختی ، معرفتی داشت که در واقع فرهنگ باید، آن را فراهم می کرد. در واقع فرهنگ این ظرفیت را داشت که یک همچنین چیزی را فراهم بکند، در یک مرحله از تحول فرهنگی و نهایتا نظام سرمایه داری از دل آن درآمد. رویکرد سومی هم که امروز برخی ها در نظر می گیرند مسئله اقتصاد و فرهنگ و تعامل بین این دوتاست. سعی می کنند که رویکردی های یکطرفه اقتصادگرایانه و ایده آلیستی و فرهنگ گرایانه قبلی را دریک رابطه رفت و برگشت و دوطرفه قرار بدهند و این دو حوزه را به عنوان دو حوزه مستقلی در نظر می گیرند، که با هم رابطه تعاملی داشته باشند.

پس دو تا رابطه یک طرفه و رابطه سوم رابطه تعاملی است اما یک دیدگاه چهارمی هم وجود دارد که من هم بیشتر به این دیدگاه توجه می کنم و آن دیدگاه هم تحولی است، یعنی اینکه اینها با همدیگر تحول پیدا می کنند و اساساً دو حوزه مستقل از هم نیستند که بتوان گفت کدام زیر بناست و کدام روبناست و در واقع دو حوزه مجزا از هم نیستند که شما بگویید این روی آن و یا برعکس آن روی این تأثیر می گذارد. البته از نظر تحلیلی این دو را می توان از هم متمایز کرد و در مورد آنها حرف زد اما در واقع در دیدگاه تحلیلی جدیدتر ما نمی توانیم این ها را از هم تفکیک کنیم.

ممکن است بنا به دلایلی در تحلیل خودمان از یکی از اینها شروع کنیم  به عنوان مثال بنا به تقسیم کار معرفتی، شناختی یا تخصص علمی که داریم به فرض مثال بیاییم به ابعاد اقتصادی توجه کنیم اما نهایتاً باید یک نقطه ورود داشته باشیم که آن نقطه ورود ما را آن تخصص یا تقسیم کار معرفتی مشخص می کند. به طور مثال از مدخل اقتصاد وارد بشویم و نهایتا باید به سراغ فرهنگ هم برویم ویا برعکس از مدخل فرهنگ وارد قضیه بشویم. لذا آن چیزی که به طور کلی می شود اسم آن را امر اجتماعی گذاشت دارای سه بعد است که یک لبه آن اقتصادی، دیگری سیاسی و بعد سوم فرهنگی است. این تقسیم بندی دوگانه ای که شما کردید به بعد سیاسی اشاره ای نشده اما این سه با همدیگر در تعامل و در ارتباط با همدیگر هستند.  اینکه اساساً به یک معنایی این ها کلیت های واحدی را شکل می دهند و می سازند. تخصص های مختلف از زوایای مختلف به این پدیده می نگرند وگرنه خودش یک کلیت تمایز نایافته است شما به عنوان مثال چگونه می توانید بگویید که پول یک امر اقتصادی است و یک امر فرهنگی نیست؟ یا مثلاً چگونه می توانید بگویید که کار و اشتغال یک امر اقتصادی است و یک امر فرهنگی نیست!

  همچنین چطور می توانید نسبت این ها را با قدرت و امر سیاسی نادیده بگیرید!  بطورکلی این تقسیم چهار حوزه ای شد.  یعنی از نظر من یک نگرش اقتصاد گرایانه و یک نگرش فرهنگ گرا و یگ نگرش تعاملی و یکی نگرش تحولی وجود دارد که همانطور که گفتم نگرش تحولی با تعاملی متفاوت است. چون نگرش تعاملی با دو حوزه مختلف کار می کند و بعد می گوید که این ها با هم تعامل داشته باشند. اما نگرش تحولی معتقد است که یک چیز است که دارد تحول پیدا می کند و هیچکدام هم نمی شود زیربنای دیگر باشد و اینها با همدیگر در حال تغییر و تحول و جلو رفتن و شکل دادن به جامعه هستند.

ترکارانی: همانطور که دکتر قانعی راد به خوبی فرمودند  چنین دسته بندی در رابطه بین فرهنگ و اقتصاد به لحاظ تاریخی وجود دارد. ولی بعضی از این دیدگاهها مخصوصا دیدگاههای علّی و تعین گرایانه مانند دیدگاه مارکسیستی و وبری تا حدی تضعیف شده و دیدگاههای ترکیبی و تکثرگرا به روی صحنه آمده است.  یعنی ما دیگر رابطه اقتصاد و فرهنگ را به صورت علّی و یک طرفه مانند آن چیزی که مارکس می گفت؛  یعنی روبنا و زیربنا نداریم،  یا مثلاً چیزی که وبری های افراطی می گفتند، که فرهنگ، اقتصاد را تعیین می کنند. دیگر بی اعتبار شده است. ما امروزه با تنوعی از دیدگاه ها در مورد فرهنگ و اقتصاد روبرو هستیم. 

بنابراین می توان یک دسته بندی دیگری از منظر دیدگاههای معاصر انجام داد . من ترجیح می دهم به تیپولوژی که آقایان: میسلند و بوگلسدیژگ در کتابشان به نام فرهنگ در اقتصاد درست کرده اند اشاره کنم. آنها در این کتاب سه نوع روابط بین فرهنگ و اقتصاد قایل می شوند. رابطه ترکیبی(combination)، رابطه ادغامی(integration) و رابطه انعکاسی(reflection). رابطه ترکیبی که همان ترکیب و قرار گرفتن اقتصاد و فرهنگ در کنار یکدیگر است، را رابطه فرهنگ و اقتصاد می نامند. این رابطه سه حالت مختلف به خود می گیرد. گاهی اقتصاد و فرهنگ همدیگر را محدود می کنند.

گاهی آنها همدیگر را تشویق و تسهیل می کنند. تفکر نهادگراها و مکتب نوسازی مدافع این رویکرد است. گاهی فرهنگ باعث انحراف درخروجی های اقتصاد از مدل مورد انتظار خود می شود. این حالت برخلاف ناشناخته بودن به لحاظ نظری، در بین غیر متخصصان بسیار رایج است.  یعنی هر جایی چه در صنعت و اقتصاد و سیاست وقتی نتایج با انتظارات همخوانی ندارد  بودن یا نبودن فرهنگ را به عنوان عامل انحراف دهنده سیستم تلقی می کنیم. مثلا ما  فرهنگ ترافیک، فرهنگ اداری، فرهنگ رانندگی و فرهنگ غذایی!  نداریم.  یعنی جعبه سیاهی به نام فرهنگ است که هر چه ناشناخته و انحراف از انتظارات است در این جعبه گذاشته می شود. بنابراین دیدگاه ترکیبی معتقد است که فرهنگ و اقتصاد  به عنوان  دو عنصر متمایز در کنار هم هستند و اینها  تاحدی رابطه مستقل با هم دارند.

 نوع دوم رابطه ادغامی است. منظورش این است که فرهنگ و اقتصاد در همدیگر ادغام شده اند و آن شاید همان چیزی است که دکترهم تحولی می گویند. حالت های آن:  اقتصاد به مثابه فرهنگ و فرهنگ به مثابه اقتصاد می باشد. در حالت اول فرهنگ آمده در درون اقتصاد ادغام شده و یا اقتصاد آمده و در درون فرهنگ ادغام شده وبا یکدیگر تحول و تکامل می بایند و اگر یکی را بخواهیم ببنیم باید ازدریچه دیگری به آن نگاه کنیم. وقتی فرهنگ در درون اقتصاد ادغام می شود.چیزی مثل دیدگاه های انتخاب عقلانی است.  یعنی فرهنگ رااز منظر عقلانیت اقتصادی نگاه می کنند. وقتی شما اقتصاد را درفرهنگ ادغام می کنید. چیزی مثل دیدگاههای گیرتز و پولانی هستند که اقتصاد را بر مبنای فرهنگ تحلیل می کنند. بازار به مثابه یک فرهنگ و به مثابه یک سیستم اطلاعاتی و نمادین  در نظر می گیرد.

 دیدگاه دیگر، دیدگاه بازتابی و انعکاسی است. این دیدگاه تقریباً یک دیدگاه انتقادی بین فرهنگ و اقتصاد است. معمولا از زاویه فرهنگ، اقتصاد را نقد می کند. کاری که پسا توسعه ای و نیومارکسیتها و افرادی مانند گرامشی و بوردیو می کنند و معتقدند که فرض کنید اقتصاد سرمایه داری غرب آمده و فرهنگ های محلی و ملی را مستعمره خودش کرده است.  یا اقتصاددانان آمده و فرهنگ کمی نگر حوزه علمی خویش را بر دیگر علوم تحمیل کرده اند.  به نظرم تیپولوزی میسلند تاحدی پوشش دهنده رویکرد های موجود در اقتصاد و فرهنگ، مانند نهاد گراها، وبری ها،  نئوکلاسیک ها،  نئومارکسیت ها، پست مدرن ها  و مدرنیست ها می باشد و دقیق تر از  نوع شناسی دیگر صحبت می کند.

*به نظر شما مسیر تاریخی رابطه اقتصاد و فرهنگ در کشور های توسعه یافته و توسعه نیافته چگونه بوده  است؟ این دورا  باهم مقایسه کنید و بفرمایید وضع مطلوب این رابطه چیست؟

قانعی راد: در کشورهای توسعه یافته معمولا فرهنگ پیشتازی دارد. با اینکه هم تحولی بین فرهنگ و اقتصاد وجود دارد اما یک چیزهایی در فرهنگ در ارتباط شکل پیدا می کند، که همان نگرشها و ذهنیتهای عمومی مردم است. مواردی پیدا می شود که حالا اینها یا نیازند یا آرزو یا اتوپیا یا آرمان یا اشتیاق به چیزی هست. یک نوع ذهنیت است که در قالب شناخت های مختلف می توان گفت که مثلا روابط خاصی را برقرار می کنند و یک تداعی های ذهنی در ذهنیت شکل می گیرد. یا شبها یک خوابهای ویژه ای را می بینند. می خواهم بگویم که فرهنگ یک مقوله فراگیر است، که تمام زندگی ما را در برمی گیرد و ابعاد متعددی هم دارد. خودش را در نماد ها در نشانه ها در ادبیات، شعر، داستان در جوامع قدیم تر را کار نداریم، فیلم و غیره را نمی گوییم. اما به هر حال یک ادبیات دارند که این ادبیات چیزهای در آن بازتاب پیدا می کند. نقاشی و معماری دارند و چیز هایی که می توان به آنها هنرگفت.

بنابراین در ادبیات، هنر و زندگی روزمره شما یک فرم هایی را می بینید که جنبه شناختی دارد. در عین حال هنجار هایی پیدا می شود که چیزهایی را خوب و چیز هایی خوبتر و چیزهایی بد است و به یک نحو پایگان بندی و سلسه مراتب در آن برقرار می شود و به دسته های مختلف طبقه بندی می شوند. این همان عرصه وسیع فرهنگ است. در همه اینها عناصری پیدا می شود که این عناصر بعدا به یک معنی عینیت پیدا می کنند و متبلور می شوند. که خودشان را در شکل کالایی در شکل بازار در ساخت، طراحی، تولید کالا و بعضا خدمات نشان می دهد.  یک موقع هم خودشان را در یک جهان بینی یا تئوری نشان می دهد.

مانند اینکه یک تئوری در بین نخبگان در آکادمی پیدا می شود. این تئوری که امروزه پیدا شد ریشه اش در همان جهان بینی است که در فرهنگ عمومی ابتدا شکل پیدا کرده است. منتها این جهان بینی که در فرهنگ عمومی شکل پیدا کرده به تدریج یک ظرفیت داردکه به صورت یک تئوری متبلور بشود و خودش را نشان بدهد. مانند فیزیک نیوتن و در ابتدای قرن بیستم اصل عدم قطعیت هایزنبرگ یا نسبیت انیشتن، اینها هر کدام یک فرمول بندی هستند که این فرمول ها علمی اند. مبنای این پشتوانه این است که تحولی در فرهنگ رخ داده، اتفاقی است که در درون فرهنگ افتاده است. شما در غرب بیشتر این اتفاق را می بیند که افتاده است.

همیشه از درون  فرهنگ چیزهایی ریشه می گیرد مثل همین تقسیم بندی که به آن اشاره شد و بعد در درجه ای مستقل می شود و در درجه ای که مستقل شد شما رابطه آن را با فرهنگ نمی توانید در نظر بگیرید. مثلا بانک رابطه نظام بانکی با فرهنگ عمومی چیست؟ این را یک جامعه شناس و یک فرهنگ شناس تحلیل کند و بگوید که در جامعه چیزهایی در ذهن مردم ایجاد شد و بعد مثلا می توانست به صورت نهاد بانک نهادینه شود. لذا فرهنگ زمانی که نهادینه می شود می آید و سازمان اجتماعی را می سازد و سازمان های اجتماعی را می سازد.

به اصطلاح شرکتها و مناسبات آدمها را در بازار شکل می دهند. روابط پولی، روابط کالایی، روابط اعتماد که کارکرد اقتصاد به آن نیاز دارد از آنجا پیدا می شود. این مسئله تاریخی است که عمدتا کشور های توسعه یافته روی این مسیر به جلو می روند. اما در کشور های توسعه نیافته که مقداری متکی بر انتقال هستند، چه انتقال تکنولوژی یا انتقال نهاد ها و سازمان ها باشد، اینگونه نیست. معمولا یک سازمانی با یک سری کارکرد ها در غرب وجود دارد،  بعد ما تشخیص می دهیم که در کشور های توسعه یافته مفید است.  پس  ما می خواهیم آن را اینجا بیاوریم و از آن استفاده کنیم و بکارش ببریم.

یعنی صرفا گمان می کنیم که این یک ابزار یا وسیله هست که هر جایی می تواند وارد بشود و استفاده بشود. مثلا فرض کنید که بروکراسی یک وسیله است.  برای بهبود امور اجتماعی، تصریح کارها، اثر بخش بودن آنها و کم کردن هزینه ها و...  بعد بروکراسی را می گیریم و بکار می بریم. فرض کنید خود نهاد دانشگاه را گرفته تا نهاد هایی مانند ارتش. درست  است که بشر همیشه ارتش داشته، نهاد بانک هم همیشه بوده، بازار هم بوده اما ما داریم بر روی صورت مدرن آن صحبت می کنیم. صورت های مدرن دانشگاه وبه اصطلاح دیوانی مثلا بروکراسی، بانک و خود تکنولوژی وماشین، اینها چیز هایی هستند که از طریق انتقال می آیند و بعد هدف آن در بهترین حالت این است که بین آن چیزی را که وارد کردیم با فرهنگ عمومی جامعه انطباقی ایجاد کنیم.

غالبا هم در اینجا یعنی در چفت و بست کردن این نهاد مشکل داریم، نهاد که می گویم در این تعریف تکنولوژی را هم شامل می شود. بانک، ارتش، ماشین را هم شامل می شود و فرق نمی کند اینها همه یک نهاد هستند. ما در چفت و بست کردن این با فرهنگ عمومیمان مشکل داریم. در وحله اول انتظار داریم که خودش کارش بکند و به جلو برود، یعنی می گوییم که یک فرایند هایی هست و آنجا هم اجرا می شود و به کارکنان درون سازمان یا دانشگاه می گوییم که چیست، مثلا درون دانشگاه آنجا درس می دهند ما هم درس بدهیم، آنجا دانشجویان مقاله می نویسند، ما هم اینجا مقاله بنویسیم.

آنجا پایان نامه می نویسند، ما هم پایان نامه بنویسیم. اما اینجا این فرایند ها را ما تکرار می کنیم، به فرض مثال بانک آنجا وام می دهد و از مردم پس انداز هایشان را جمع می کند، ما هم بیاییم اینها را انجام بدهیم. ولی در عمل می بینیم که اینها فاقد کارایی لازم هستند و آن چفت وبست که گفتم ایجاد نشده بنابراین ما یک دوگانگی بین فرهنگ واقتصاد داریم. از این نظر که به اصطلاح وضع مطلوب اقتصادی ما که گفتم شامل کلیه آن نهاد ها و سازمان های پیرامونی خودش هم می شود. با واقعیت های فرهنگی خودمان شکاف وجود دارد و این کارایی لازم را در جامعه ما نمی تواند داشته باشد. حالا باز به خاطر اینکه بیش از بحث طولانی تر نشود. 

به نظر من تفاوت بدین صورت است و همین تفاوت هم یک پارادوکس برایمان ایجاد کرده، یعنی به اصطلاح مشکلاتی را که ما داریم غربی ها در فرایند توسعه خودشان ندارند. چون فرایند های توسعه ای آنها به گونه اتوماتیک تر انجام می شود. اما نوع مشکلاتی را که ما داریم آنها بعضا ندارند. هر جامعه ای مشکلات خاص خودش را دارد، اما پیچیدگی هایی کشورهای مانند ما بیشتر است. یک نوع عقلانیت مضاعف و عقلانیت به معنای گسترده خودش، نمی خواهم از یک سبک عقلانیت خاص دفاع بکنم، اما عقل به مفهوم کلی خودش، اینجا عقلانیت مضاعف نیاز است. یعنی به عنوان مثال جامعه شناس ما باید جامعه شناس مضاعف باشد، اقتصاددان ما باید اقتصاددان مضاعف باشد.

مضاعف بدین معنا که باید دانش و مهارت داشته باشد، یعنی باید در سطحی بالاتر از آنها قرار بگیرد تا بتواند اینجا کار بکند. چون مشکلات اینجا پیچیده تر و وسیع تراست. پارادوکس هم این است که مثلا جامعه شناس یا اقتصاددان ما در این شرایط ما به طور مناسب یا ایجاد نمی شود، یا نمی گذارند ایجاد شود. یا مثلا نسبت به نقش او به عنوان یک نقش اجتماعی او را به رسمیت نشناخته اند. مورد استفاده قرار نمی گیرد جایی هم که مورد استفاده قرار می گیرد، باز خودش آن توانایی های لازم را ندارد. چون فکر می کند باید همان دانشها را عینا در اینجا به کار بگیرد که عین به کار گرفتن آنها باز جواب نمی دهد. شاید نه تنها باید بر آن مسلط باشد. بلکه باید این ظرفیت را داشته باشد که چیزی بر آن بیافزاید.

آن ارزش افزوده معرفتی است که کمک می کند. به فرض مثال که دانش جامعه شناسی در اینجا جواب بدهد وگرنه که این دانش هم دچار همان مشکل که بانک و غیره دارند، می شود.  یا مثلا بانک یا دادگستری یا بیمارستان شما وقتی اقتصاد می گوید، در واقع به مفهوم وسیع آن این نهاد ها را شامل می شود. اینها نهاد هایی هستند که کار اقتصادی می کنند. کارخانه و سازمان چگونه همه اینها جواب نمی دهد؟ این وسط هم فرض می کنیم که دانش ما هم یک مقداری جواب ندهد. این پیچیدگی مسئله را نشان می دهد.  بنابراین حل کردن مسائل اجتماعی در کشورهایی مانند کشورما واقعا یک کاری است که نیاز به خلاقیت های ویژه و ذهنیت های ویژه دارد، یعنی به این راحتی نیست.  به ویژه گسترش آموزش عالی تصور می کند که اگر کلاسی و پایان نامه ای و... باشد به غلط این تصور وجود دارد که دکتر از آن استخراج می شود و بعد آن دکتر هم مشکلات را می فهمد و اگر ناتوان باشد ما آن مشکل را بر سر آن دانش خراب می کنیم و می گوییم آن دانش ناتوان است.

اینجا واقعا باید کمکی بشود تا یک ذهنیت های پیچیده تر حتی نسبت به آن چیزی که یک اقتصاددان غربی راحتر می تواند مسائلش را حل بکند تا یک اقتصاددان ایرانی یا جامعه شناس ایرانی با مسائل بسیار پیچیده تری مواجه است. اساسا برای شناخت این مشکلات پیچیده نیاز به ظرفیت ها امکانات و فضای مناسب تری دارد که بتواند بیاندیشد، حتی بتواند آزمون وخطا بکند. اینطور هم نیست که از اندیشه صرف راه حل ها در بیاید. شما باید در مراحل بعدی راه حل ها را اجرا بکنید، پیش آزمون هم از آن بکنید چه بسا بنا به دلایلی جواب ندهد. شما مجبور شوید یک فرایند جدید را شروع کنید. یعنی دقیقا کاری که پزشکان در همه جای دنیا انجام می دهند وبدینصورت نیست که فوری یک دارویی را به کار ببرند، یا یک تکنیک جراحی جواب بدهد. اینها می آیند در ابتدا به کار می گیرند. آن را پیگیری می کنندو... کم کم می بینند که جواب می دهد اینجا جامعه شناس یا اقتصاددان باید یک چنین ظرفیتی را داشته باشد که بتواند با پیچیدگی های جامعه ارتباط برقرار بکند، تا بتواند آنها را بشناسد فضای امن می خواهد، فضای امن فکری حتی به معنای سیاسی کلمه که یک آزادی هایی لازم است. برای حرف زدن، نگریستن به مسائل و موضوعات ...  شرایط باید فراهم باشد. یکی هم اینکه دانشگاه را نباید فقط به مفهوم اینکه یک جایی داریم که یک کسی می آید و عبور می کند در نظر گرفت.

ما باید بهترین ذهن ها و اندیشه هایمان را در علوم انسانی وارد بکنیم. اگر اینگونه پیچیده هست باید بهترین جوانان ما در علوم انسانی درس بخوانند اما ما در آموزش و پرورش شرایطی را ایجاد کردیم که ظاهرا خوبترها به رشته های فنی و پزشکی می روند. اینها همان چیزی که وجود دارد را بازتولید می کنند و به رشته های انسانی و علوم اجتماعی توجه نمی کنند. باید کاری بشود که مثلا هزار برگزیده اول آزمون دانشکاه ها در رشته های انسانی پذیرش شوند.

اینها جامعه شناس، اقتصاددان، فیلسوف و.. بشوند. در درون خود علوم انسانی هم شما می دانید که باز آنهایی که یک مقدار فعالترند در زمینه علم به رشته های حقوق وارد می شوند که آنها هم جذب بازار کار می شوند. وارد نظام حقوقی ما می شوند که یکی از ناکارآمدترین نظام های کشور است. معمولا هم کم به آن پرداخته می شود که نمی دانم چرا؟  یکی نظام قضایی ماست، یکی نظام درمان ماست، یکی نظام آموزش ماست، که اینها فوق العاده ناکارآمد هستند. اما به آنها پرداخته نمی شود، بهترین علوم انسانی ها و حقوق دانها می روند آنجا و جذب سیستم می شوند و همه چیز را طبیعی می پندارند. بعد شما می بینید که نتیجه اش افزایش روزبه روز پرونده هاست، و افزایش دادرسی ها و می بینیم که یک نظام قضایی خسته که قاضی ناراضی، وکیل ناراضی، ارباب رجوع و صاحب پرونده ناراضی همه اینها ایجاد شده اند.  همه هم دارند دور خودشان می چرخند.

من یکی از اسناد بررسی بخش قضایی را می دیدم که نوشته بود که روند جرایم تا 20 سال آینده را پیش بینی کرده بود با توجه به این روند پیش بینی کرده بود که از هر دو نفر یک نفر پرونده ای در دادگاه داشته باشد. بنابراین نیاز است که تا آن سال ما به فرض مثال دقیقا یادم نیست، 30هزار تا قاضی 55 هزار زندان و... مجتمع قضایی اضافه بکنیم. در حالیکه من آمدم  این را حساب کردم دیدم که روند دارد به این سمت پیش می رود. سوال این است که چرا مدام جرم زیاد می شود و اینکه اولا دستگاه قضایی ما آدم های سالم در آن در معرض آلودگی و فساد قرار می گیرند.

نمی خواهم بگویم که همه افراد آنجا فاسدند. دوم آدم های خوش نیتی که آنجا هستند به قدری به همین روند های روزمره دچار می شوند که فکر می کنند قضا یعنی همین دادگستری یعنی همین باید همین کارها را انجام بدهند. در واقع هیچ کسی نیست که یک پرونده را به دادگستری ببرد و بعد از یک مدتی درمورد آن به سلامت یک حکمی در مورد آن بگیرد. همین وضعیت را ما در بیمارستانها، در نظام بانکی مان داریم.

چون شما می گویید اقتصاد و فرهنگ نظام بانکی وظیفه کمک به سیاست مالی و دولت دارد تا دولت سیاست های پولی را اجرا بکند. جاهایی که دولت لازم می داند اعتبارات را سوق بدهد و جاهایی که لازم می داند، اعتبارات را از آنجا قطع کند، جاهایی با نرخ سود با دستور بانک مرکزی بازی کند زمانی نقدینگی را در جامعه کنترل کند. اگر بانک نباشد اقتصاد کار نمی کند یعنی اقتصاد امروز نیاز به بانک هایی دارد که با اهداف توسعه سازگار باشند که سازمان برنامه ریز و مسئول توسعه کشور آن را ارائه داده است. در صورتیکه اینجا بانک ها به نهاد هایی تبدیل شدند که خودشان بساز بفروشی، معاملات املاک می کنند و وارد کسب هایی می شوند که در این جامعه روز به روز تورم را بیشتر و اقتصاد را فاسد تر و همچنین ناکاراترمی کند.

یعنی بانکی که طبق تعریف قرار بوده به یک نهاد اثر بخش اقتصادی تبدیل بشود دارد به یک نهاد تبدیل شده که فعالیت های اقتصادی را برای بخش خصوصی ناممکن می کند. پیامد های دیگر مانند آلودگی هوا و غیره را کار ندارم. کسی نیست که به این ها بگوید آقا شما تعریفتان چیست؟  یعنی آن فرهنگ را رئیسان و مدیران بانک هم ندارند. مدیران بانک فرهنگی دارد که شاید یک موقعی پدرش یک حجره داخل بازار داشت که باید بخرد و بفروشدو... از بانک همین اندازه می فهمد، حتی اگر کلاس و دوره هم دیده باشند اما آن فرهنک نتوانسته است منتقل بشود، ممکن است اقتصاد خرد و کلان، ریاضی یک و دو هم گذرانده باشد. اما ایده بانک منتقل نشده است.  شما می دانید که پشت هر نهادی یک ایده است. که این را علوم انسانی می تواند کمک کند که شکل پیدا بکند و منتها ما الان کل نهاد های خودمان را  از این ایده ها محروم کردیم و نهاد های ما چیزی از این ایده در پشتشان نیست. حتی نهاد مانند حوزه علمیه قم هم آن ایده ای که در پشت سرش بود را دارد از دست می دهد. یعنی آنهم دارد ایده اش را از دست می دهد. به چه دلیلی دارد از دانشگاه تقلید می کند؟ حوزه بعد از انقلاب، یک نهاد دانشگاه تاسیس نموده است.

علوم انسانی ما اولا اعتماد به نفس ندارد، نظام پاداش دهی هم در این حوزه به نحوی است که این نظام انگیزه را برای ورود یک سری آدم ها کم می کند. بنابراین ما در اینجا هم به پارادوکس مواجهیم که علوم انسانی باید خیلی کارهای بزرگ بکند. اما یک جاهایی نمی گذارند و یک جاهایی هم نمی تواند. آنجا که نمی گذارند کجاست فرض کنید، بحران آب که امروزه با آن مواجهیم، برای طرحی که به آب مربوط می شود گفتنند که 12 میلیارد تومان بودجه گذاشته اند. همه این بودجه را مهندسان است که خرج می کنند، طرح ها همه سخت افزاری است، من پیشنهاد دادم که 10درصد از این بودجه را به حوزه علوم انسانی بدهند که متاسفانه در حوزه علوم انسانی طرح ها را به کسانی می دهند که توانایی این کارها را ندارند و در نهایت هم هیچ کمکی به اقتصاد نمی شود.

مقدار زیادی از پژوهشهای علوم اجتماعی را به خود مهندسین داده اند، چراکه مهندسین دارای ظرفیتها و قدرت ارایه کردن بهتری به خاطر استفاده از تکنولوژی و کامپیوتر بیشتر است. حرفم این است که ما باید به رشته های علوم انسانی و به ویژه علوم اجتماعی بها بدهیم منتها به جای آن آمدیم وارد یک دعوای زرگری شدیم که مبانی باید از اسلام باشد یا از غرب باشد؟ جواب این دعوا از هر مسلمانی که بپرسید، معلوم است که می گوید باید از اسلام باشد ولی وقتی جلو می آیید، می بیند فقط یک سری ارزشها بیان و یک سری تمایلات بیان می شود. در صورتیکه دانش علوم انسانی ذخیره بسیار عظیمی است و حتی ذخیره خود ایران هم خیلی زیاد است. دربسیار ی از پروژه ها اگر تحقیق اجتماعی خوبی در موردشان صورت بگیرد آن پروژه ها متوقف می شوند.

ترکارانی: آقای دکتر بحث جالب و عینی در مورد تکوین اقتصاد و فرهنگ در بستر جامعه مدرن مطرح کردند. اما من می خواهم به لحاظ نظری رابطه فرهنگ و اقتصاد را در مراحل مختلف توسعه یک جامعه  مطرح کنم. اتفاقا می خواهم از مدلی استفاده کنم که دکتر قانعی راد در تحلیل فرهنگی صنعت برای توسعه جوامع ذکر کرده اند. این مدل سه مرحله برای توسعه جواع قایل است. ریشه گیری، استقلال، انتقال در مرحله ریشه­ گیری نهادها و ساختار های توسعه هنوز چیزی به نام منطق نهادی توسعه و اقتصاد شکل نگرفته است.

ساختار­ها سیال و انعطاف­ پذیر و در حال صورت­بندی هستند. در این صورت­ بندی، ساختارها مایه­ های اصلی خود را از عناصر فرهنگی و عاملان پیرامون خود و در محیط اجتماعی وسیع­تر کسب می­کنند. در این مرحله عناصر گوناگون به یکدیگر پیوند می­ خورند تا یک سبک و ساختاري جدید شکل گيرد. پس از شکل یافتن، این ساختار از زمینه فرهنگی خود جدا شده و تبلور یافته و به صورت یک سبک معین توسعه یا اقتصادی تجسم می­ یابد. در مرحله تکوین و ریشه­ گیری، خلاقیت فرهنگی و رابطه با فرهنگ تأثیرگذار است و تأثیر فرهنگی عمومی قوی است.  مي­ توان از تاثیر ارزشي و میراث فرهنگی در توسعه سخن گفت.

در مرحله استقلال و نظام­ سازی، نوآوری در درون مجموعه صنعتی، اقتصادي و فني رخ می دهد.  یعنی هر حوزه­ اي منطق خاص خود را پیدا می کند. اين حوزه و ساختار  تکوین یافته جديد پيوسته تفكيك و تمايز مي­ يابد تا به مرحله انفكاك ساختاري برسد. در  این مرحله خودسامانی و استقلال، نظم اقتصادي، فني و تكنولوژيكي جدای از نیازها و ارزش­های عمومی يك جامعه تحول مي­ یابد. و حوزه ها تا حد زیادی به پویایی و استقلال درونی می رسند. در این دوره الگوی توسعه از فرهنگ عمومی مستقل می­ شود و رابطه خود را با میراث فرهنگی جامعه کاهش می­ دهد و هر حوزه بر مبنای مکانیسم درونی خویش به یک استقلال دروني رسيده و رشد و توسعه پیدا می­ کنند.

در مرحله انتقال حوزه های مستقل و مسلطی مانند اقتصاد و صنعت تاثيرات خود را بر حوزه های دیگر مانند فرهنگ عمومي تسری می دهد. اين تأثير را ماكس وبر با مفهوم «قفس آهنين» صورت­بندي مي­ كند. در اين مرحله فرهنگ توسعه یا فرهنگ اقتصادی و صنعتي شکل گرفته خود را بر فرهنگ عمومی جامعه مسلط نموده و به آن شکل می­ دهد.

 من می خواهم از همین مدل دکتر قانعی راد استفاده کنم شاید بشود پاسخ برخی از سوالات در مورد رابطه فرهنگ و اقتصاد را در ایران داد. بدین معنی که ما یک سری نهاد های جدید را وارد کرده ایم که این نهاد ها آرام آرام در خاک جدید ریشه زدند، با این تمثیل  فرهنگ همان خاکی است که قرار است نهادهای جدید در آن رشد کنند. گاهی این نهال ها با این خاک همخوانی نداشته و نتوانسته اند که رشد کنند.  اگر بتوان از این مرحله چه تحت شرایط طبیعی و چه تحت شرایط گلخانه ای و مصنوعی گذر کرد ما وارد مرحله ای می شویم که این نهال به درخت کوچکی در کنار دیگر درختان نو و کهن تبدیل می شود . به این درخت باید کمک شود که تا رشد کند و چنان شود که دیگر نهادهای سنتی و مخالف و بادهای سمی وآفتها نتوانند مانع رشد آن شوند.

در مرحله استقلال نقش نهادهای سنتی و دولت خیلی مهم است. در مرحله استقلال ما با نهادهای جدیدی مواجه ایم که این نهادها دارند رشد می کنند و به تدریج استقلال پیدا می کنند. اگر از این مرحله گذر کنیم و نهادها استقلال خود را پپدا کنند و در مرحله بعدی آرام آرام سایه خودشان را بر روی نهاد های قدیم می گسترانند که در مرحله سوم یعنی انتقال ما با این مواجه ایم که آن نهادهای قدیم تحت تأثیر نهادهای جدید یا از بین می روند یا تغییر شکل می دهند. به عنوان مثال در مرحله انتقالی وقتی نهاد اقتصاد صنعتی ایجاد می شود، این اقتصاد صنعتی وقتی سایه خودش را می گستراند، آرام آرام فرهنگ سنتی را عوض می کند. اجتماع سنتی را عوض می کند، تکنولوژی های سنتی را عوض می کند و به تدریج به یک جامعه مدرن تبدیل می شود. اگر ما این سه مرحله شما را بپذیرم که من مرحله چهارمی هم به آن اضافه می کنم. تحت همان بحث های بازگشت فرهنگی(cultural turn)یعنی اقتصاد و فرهنگ دارد،  دوباره دارند در هم ادغام می شوند که در اینجا مجال بحثش نیست.

حال سوال من از آقای دکتر قانعی راد این است که آیا ما هنوز در فرآیند توسعه در مرحله ریشه گیری نمانده ایم؟ یعنی نهاد های مدرنی که وارد کرده ایم  یا در این خاک ریشه نزده اند یا اگر ریشه زده اند نتوانسته اند بزرگ شوند و استقلال نهادی خود را بدست بیاورند. به عبارتی به دلایلی اعم از ناسازگاری فرهنگ سنتی با بعضی عناصر اقتصادی و صنعتی ما هنوز نتوانسته ایم از ریشه گیری گذر کنیم و وارد مرحله استقلال شویم. می توانند بیایند به مرحله استقلال برسند یا اینکه یک مقدار که رشد کردند دوباره آنها را قیچی می کنیم؟  یا اینکه خاک بستر این نهادها به سنگ می خورد. من فکر می کنم در یک قرن اخیر ما هنوز مرحله ریشه گیری را طی نکرده  دوباره زمین گیر شده و باز از صفر شروع  کرده ایم.

یعنی فرض کنید در دهه 40 و 50 یکدفعه رشد صنعتی ایران به 7 تا 10 درصد می رسد  و انتظار می رود که نهاد صنعت و اقتصاد با یک جهش به مرحله استقلال نهادی برسد. ولی با تحولاتی که اتفاق می افتد دوباره به دوران ریشه گیری صنعت و به قول روستو به ماقبل خیز برمی گردیم. سؤال اینجاست که  اینجا نقش فرهنگ و نهادهای فرهنگی در زمین گیر شدن ما در مرحله ریشه گیری بالا چقدر است؟ یعنی سیاست و فرهنگ  تا چه حد مانع از استقلال نهادی حوزه های دیگر می شوند. چرا اقتصاد و دیگر نهادها نمی توانند کار خود را بکنند.  یعنی نهاد علمی استقلال خودش را داشته باشد نهاد اقتصادی استقلال خودش را داشته باشد. حتی فکر می کنم ما اکنون در مرحله ای هستیم که نهادها در کار هم حتی مداخله می کنند و کار از تعامل گذشته و به تسلط و حتی تخریب نهادها توسط یکدیگر رسیده اند؟

__________________

ادامه دارد ...

عذرخواهی وزارت ارشاد از حسین علیزاده

Posted: 18 Sep 2014 08:03 AM PDT

جرس: مدیرکل دفتر موسیقی وزارت ارشاد درباره اتفاق رخ داده برای گروه موسیقی «هم آوایان» در فرودگاه اصفهان گفت: در وهله اول به عنوان نماینده دولت در دفتر موسیقی از رفتار و برخورد نامناسب هواپیمایی ایران ایر با هنرمندان ارزشمند موسیقی کشورمان در گروه «هم آوایان» به ویژه استاد حسین علیزاده عذر می خواهم هرچند که فکر می کنم این وظیفه مدیران ارشد ایران ایر و کارمندان آن پرواز است که عذرخواهی کنند.

 

 

به گزارش مهر، پیروز ارجمند همچنین توضیح داد: آنطور که من می دانم موارد مربوط به امنیت وسایل مسافران در ابتدای ورود به ترمینال فرودگاه برعهده برادران عزیز سپاه است که همیشه و همواره برخورد دوستانه و محترمانه‌ای با هنرمندان دارند و آنطور که مطلع شدم این رفتار عجیب پس از عبور از گیت و نظارت نیروهای امنیتی بوده است. این نشان می‌دهد که محموله سازها مشکلی نداشته‌اند.

 

ارجمند افزود: این هنرمندان از نخبگان فرهنگی کشورمان هستند. من فکر نمی کنم حمل ساز آنقدر خطرناک باشد. این سازها بمب نیستند و باید رفتاری با سازها شود که احترام آمیز باشد.

 

 

مدیرکل دفتر موسیقی به شعار حسن روحانی در زمینه دولت فرهنگی اشاره کرد و گفت: رسیدن به این افق باید از اینجا شروع شود و رفتار فرهنگی در چنین مواردی نهادینه شود به این معنا که همانطور که ایران ایر در تاخیر پروازها عذرخواهی می کند باید از این رفتار هم عذرخواهی کند و من همچنان منتظر پاسخ ایران ایر و مشخص تر شدن ماجرا هستم.

 

وی در پایان گفت: آقای علیزاده و گروهش از هنرمندان سرشناس موسیقی کشورمان هستند و در خارج از کشور هم به آنها احترام ویژه گذاشته می شود. در نهایت ما به زودی به طور کتبی مواضع خود را اعلام خواهیم کرد.

 

همچنین محمد معتمدی خواننده گروه «هم آوایان» نیز درباره مشکل پیش آمده در پرواز 225 ایران ایر از اصفهان به شیراز گفته بود: ماجرا از این قرار است که ساعتی پیش اعضای گروه موسیقی «هم آوایان» قصد داشت از اصفهان به مقصد شیراز با خط هواپیمایی ایران ایر سفر کند ولی بعد از عبور از گیت ناگهان به صورت خارج از عرفی ماموران هواپیما اعلام کردند که ما به دلیل داشتن ساز نمی توانیم سوار هواپیما شویم.

 

این خواننده موسیقی سنتی همچنین توضیح داده بود: ما را با بی احترامی پیاده کردند، چمدان ها را تخلیه و با یک رفتار ناشایست اجازه سفر را به ما ندادند. ما همه جور توهین دیده بودیم ولی این شیوه منحصر به فرد بود برخورد بسیار زننده بود که به اعتقاد من توهین به شان هنر و هنرمند نیز بود. وقتی سوال کردیم چرا این کار را می کنند گفتند ما مجبور نیستیم به شما جواب بدهیم.
 

یک ادعای جدید؛ معاون اول نظام بودن تهدید به افشاگری بود؟

Posted: 18 Sep 2014 04:16 AM PDT

جرس: وکیل معاون اول دولت دهم پس از صدور حکم محکومیت رحیمی با رد این تصور که منظور رحیمی از معاون اول نظام بودن تهدید تلویحی دستگاه قضایی و افشاگری به سبک احمدی نژاد بوده است، می گوید: «منظور آقای رحیمی از گفتن جمله من معاون اول نظام هستم این نبود که در رسانه ها مطرح شد. منظور آقای رحیمی این بود که می خواستند بگویند من که معاون اول نظام هستم، در همه جلسات دادگاه شرکت کرده ام، در تمام جلسات بازپرسی حاضر شده ام؛ مانند یک شهروند عادی به همه سوالات پاسخ داده ام و حال باید مانند یک شهروند عادی حقوق بنده رعایت می شد. سوال اینجاست مگر تمام اشخاصی که به دادگاه می روند و بازجویی می شوند، نتایج حکمشان را به مردم می گویند؟»

 

به گزارش پیام نو، نادری با بیان اینکه خودش با مراجعه به دادگاه حکم را تحویل گرفته است درر پاسخ به این سوال که آیا صحبت های آقای رحیمی مبنی بر اینکه "من معاون اول نظام هستم”، تاثیری در تخفیف این حکم داشت یا خیر، گفت: «هیچگونه تاثیری نداشت. هیچگونه حمایتی انجام نشده است.در مورد میزان حکم نیز قاعدتا نباید حرفی بزنم چراکه حرمت متهم بایستی حفظ شود و حریم خصوصی افراد نباید مورد تعرض قرار گیرد. آقای اژه ای هم نباید حرفی از حکم می زدند. بدین ترتیب بر اساس نص صریح قانون من هم نباید بگویم. مقررات قانونی همه را از اعلام مفاد هر حکمی ممنوع کرده است.»

 

وکیل رحیمی در جواب اینکه معمولا احکام پرونده های این چنینی به اطلاع رسانه می رسد اما چرا حکم موکلش علنی نمی شود، پاسخ داد: «در همه پرونده ها حکم را نباید علنی کرد چراکه مسئله شخصی افراد است اما کسی نمی تواند با این شرایط مقابله کند بنابراین رها می کنند و پی آن را نمی گیرند اگرنه این کار خلاف قانون است. قانون به لحاظ حفظ حرمت اشخاص اجازه رسانه ای کردن و علنی کردن حکم شخصی افراد را نمی دهد بنابراین بعد از دادگاه تجدیدنظر هم حق نداریم محتوای حکم را علنی کنیم. وقتی در مقطعی حکم محکومیت اعلام می شود، شما نمی توانید تصور کنید عده ای که اکنون حکم را می خوانند، آیا بعدها حکم برائت را می خوانند یا خیر!»

محمدرضا نادری در خصوص اینکه آیا بین چهره رسانه ای و چهره واقعی رحیمی فاصله ای وجود دارد، گفت: « بسیار سخت است این سوال را پاسخ داد اما از قبل آقای رحیمی را می شناختم. جوابگویی و جمع و جور کردن این پاسخ راحت نیست.»

نادری در خصوص اینکه آیا به واسطه این پرونده با موکلش آشنا شده یا قبلا شناخت خاصی از رحیمی داشته است افزود: «من رفیق ۴۰ یا ۵۰ ساله آقای رحیمی هستم. تمام اوقات زندگی مان را با هم گذراندیم و هنوز هم معتقد به برائت ایشان هستم. به نظر خودم تمام مستندات و دلایل دفاعی که می توانست ایشان را تبرئه کند، جمع کردم و به دادگاه تحویل دادم. ممکن است برداشت قضایی دادگاه چیز دیگری باشد اما معتقدم این دلایل کافی بود. امیدوارم در مراحل بعدی دادگاه بتوانیم رای برائت بگیریم.» 

درگیری در بند هفت زندان اوین و ضرب وشتم زندانیان سیاسی

Posted: 18 Sep 2014 04:16 AM PDT

جرس: در پی زور گویی برخی از زندانیان بند مالی در سالن ۱۲ بند هفت به عده ای زندانیان سابق بند ۳۵۰ ، درگیری شدیدی در بند مذکور اتفاق افتاد که نزدیک به ۳ ساعت طول کشید و در پی آن دکتر اسدالله اسدی پس از ضرب و شتم به انفرادی منتقل شد.

 

به گزارش جرس، درگیری را نوچه های بهرام دهستانی ، وکیل بند ، سالن مذکور به همراه عده ای از زندانیان گوش شکسته دارای جرایم کلاهبرداری و زور گیری و به دستور رضا خزايي ، صورت دادند و پس از واکنش زندانیان سیاسی کار به حضور یگان انتظامات کشیده شد.


در این درگیری های لفظی ، دکتر اسدالله اسدی از فعالان قومی آذربایجان که با صدای بلند ، مقامات وزارت اطلاعات را خطاب قرار داده و مورد انتقاد قرار داده بود ، مورد ضرب و شتم و انتقال به بند انفرادی قرار گرفت.


گزارش افسرنگهبانی مستند به شهادت اراذل و اوباش دست نشانده بهرام دهستانی مبنی بر توهین دکتر اسدی به آقای خامنه ای ، موجب تبعید این زندانی سیاسی شد.


علت مقاومت زندانیان سیاسی ، زورگویی وکیل بند و افسر نگهبان حاضر مبنی بر عدم مطالعه زندانیان سیاسی و خاموشي مطلق پس از ساعت نه و نیم شب عنوان شده است.


دکتر اسدالله اسدی از جمله زندانیان سیاسی بیمار است که از افسردگی شدید رنج می برد و علت آن ، شکنجه های فیزیکی و روانی شدید در دوران بازداشت در زندان تبریز و بند ۲۰۹ مطابق نظریه پزشکی قانونی ا علام شده است.


واکنشهای تند این زندانی سیاسی که در پی ممانعت از آزادی در سال گذشته صورت گرفت ، موجب شده تا مقامات زندان کینه شدیدی از وی داشته باشند و در هر فرصتی با تحریک زندانیان عادی نسبت به آزار و شکنجه وی اقدام کنند. 

جدی‌ترین بحران خشکسالی؛ لب‌های ایران خشک شده است

Posted: 18 Sep 2014 02:47 AM PDT

نیلوفر زارع
جرس: بحران کم آبی به اندازه‌ای جدی است که دولت برای کاستن از عوارض آن ناگزیر به استفاده از ۱۰ میلیارد دلار حساب صندوق توسعه ملی شده است.

مجوز برداشت از این حساب را آقای خامنه‌ای رهبرجمهوری اسلامی داده و «اسحاق جهانگیری» معاون اول رییس‌جمهور هم گفته است که این « فرصتی طلایی » برای وزارت نیرو است. حساب صندوق توسعه ملی در موارد خاص و استراتژیک قابل برداشت است و استفاده از آن برای کاستن از عوارض کم‌ابی نشان می‌دهد که مقام‌های ایران نسبت به وخامت اوضاع آگاه شده‌اند.

 

آبی در بساط نیست

تضمینی وجود ندارد که بودجه‌ی‌ ۱۰ میلیارد دلاری بتواند اثرات کم‌آبی را کاهش دهد. بحران به اندازه‌ای عمیق و پیش‌رونده است که نه فقط شغل هزاران کشاورز در گوشه گوشه‌ی ایران را تحت تاثیر قرار داده بلکه حتی شهروندان را نگران تامین آب شرب‌شان کرده است. گزارشها حاکی است که آب مخزن سد لار - یکی از پنج سد تأمین‌کننده آب شُرب تهران- تقریبا رو به پایان است و این مخزن ۹۶۰ میلیون متر مکعبی اکنون تنها سی میلیون متر مکعب آب دارد. وزارت نیرو گفته که سال گذشته آب موجود در این سد بیش از دو برابر یعنی حدود ۶۶ میلیون متر مکعب بوده است. «حمید چیت‌چیان» وزیر نیرو نیز روز چهارشنبه ( ۲۶ شهریور) در اشاره‌ای نسبت به وضع بحرانی کنونی گفت که « ذخيره سدهای ما در سال گذشته ۷۱۶ ميليون متر مکعب بود که امروز اين ميزان به ۳۵۵ ميليون متر مکعب کاهش يافته است و اين به اين معناست که ذخيره آب نصف شده است.»

به گفته او ميزان بارندگی در سال جاری بيش از ۳۰ درصد کاهش يافته است و ظرفيت تهران برای انتقال آب به اتمام رسيده و تنها راه، مديريت مصرف آب است. دولت در صدد است با انتقال آب سد ماملو به تهران تا حدی بحران را در کوتاه مدت مدیریت کند و بر همین اساس هم بودجه‌ای ۳۰۰ ميليارد ريالی برای این پروژه درنظر گرفته شده است. اجرای این پروژه اگرچه می‌تواند تا حدی بحران را در تهران کاهش دهد اما شغل ده‌ها کشاورزی که از آب این سد برای تامین نیاز زمین‌هایشان استفاده می‌کردند به خطر نابودی می‌کشاند. فرجامی که به نظر می‌رسد در انتظار هزاران کشاورز دیگر هم باشد چرا که دولت تصمیم گرفته است سهم آب بخش کشاورزی را نصف کند. «محمدحسین شریعتمدار» مشاور عالی وزارت جهاد کشاورزی روز شنبه (پانزدهم شهریور) با اعلام این خبر گفته بود که قرار است از مهر ماه یعنی ابتدای سال زراعی جدید « تنها حدود ۵۰ میلیارد متر مکعب آب برای تولید محصول کشاورزی اختصاص یابد در حالی که پیش از این سالیانه ۸۵ تا ۹۰ میلیارد متر مکعب آب در بخش کشاورزی مصرف می‌شد.»

 

 


زمینه‌ای برای شورش‌های اجتماعی

پروژه‌های بحث برانگیز نظیر انتقال آب دریای خزر به مناطق کم آب مرکزی ایران هم با شدت یافتن بحران دوباره روی میز قرار گرفته است. دو سال پیش اعلام شد که قرارگاه خاتم الانبیای سپاه پاسداران چنین پروژه‌ای را آغاز کرده است و حالا وزارت نیرو می‌گوید که برای نمک‌زدایی و انتقال آب خزر به سمنان منتظر اعلام نظر سازمان محیط زیست است. برخی کارشناسان اعتقاد دارند که اجرای چنین طرحی آسیب‌های جبران ناپذیر به محیط زیست‌ خواهد زد و به بالارفتن غلظت نمک در دریای خزر منجر خواهد شد اما موافقان معتقدند این طرح باعث سیراب کردن دشت سمنان و دامغان، احیای احتمالی دریاچه ارومیه می‌شود و به حل مشکل آب شرب فلات مرکزی ایران کمک می‌کند. طرح انتقال آب خزر حتی در صورت موفقیت طرحی نیست که بتواند عوارض کم‌ابی را در کوتاه مدت کاهش دهد چرا که زمان بهره‌برداری از آن سال ۱۴۱۰ در‌نظر گرفته شده است. مخالفان این طرح معتقدند که با توجه به تغییرات سریع اقلیمی طی ۱۵ سال گذشته نمی‌توان از اوضاع دریای خزر نیز در ۱۷ سال آینده مطمئن بود و سرمایه‌ای هنگفت را برای انتقال آب آن به بخش‌های دیگر درنظر گرفت. راه چاره دیگری که البته از سرناچاری درباره آن بحث می‌شود روند تدریجی تغییر کاربری بخش عمده‌ای از زمین‌های کشاورزی است.

زمین‌هایی که زیر کشت محصولاتی نظیر گندم قرار دارد و برای بار آمدن٬ آب زیادی را به خود اختصاص می‌دهد. حالا تصمیم‌گیران اقتصادی بیش از گذشته متقاعد شده‌اند که برای کاستن از عوارض کم‌ابی باید از ایده‌ی خودکفایی عقب‌نشینی کنند و اجازه واردات عمده‌ی محصولی مانند گندم را بدهند. محمدحسین شریعتمدار مشاور عالی وزارت جهاد در تایید این موضوع گفته است : «تامین امنیت غذایی هر کشوری به معنای نابود‌ کردن منابع نیست؛ باید میزانی از نیاز کشور را که در توان منابع کشور نیست از طریق واردات تامین کنیم و اگر می‌گوییم خودکفایی به عنوان یک مسئله‌ مهم باید در دستور کار قرار گیرد نباید به هر قیمتی آن را محقق کنیم.» طرح‌هایی از این دست هم البته در صورتی که به درستی مدیریت نشود عوارض اجتماعی و سیاسی جدی به همراه خواهد داشت. موضوع فقط این نیست که بحران کم‌ابی مدیریت شود بلکه دولت باید بتواند برای هزاران کشاورزی که شغل و معیشت‌شان به واسطه خشک‌شدن زمین‌هایشان از بین می‌رود هم پاسخی داشته باشد. در غیر این صورت بعید نیست که بی‌آبی زمینه نارضایتی‌ها و شورش‌های اجتماعی را فراهم کند.  

همه‌پرسی استقلال اسکاتلند آغاز شد

Posted: 17 Sep 2014 11:23 PM PDT

جرس: رای‌دهندگان در اسکاتلند برای شرکت در یک همه‌پرسی تاریخی در مورد استقلال آن از بریتانیا، یا باقی ماندن در این کشور، از ۷ صبح (وقت محلی) ۱۸ سپتامبر/۲۷ شهریور، پای صندوق‌های رای رفته‌اند.

به گزارش رادیو فردا، این همه‌پرسی در حالی انجام می‌شود که مخالفان و موافقان بنا بر نظرسنجی‌ها تا آخرین لحظات شانه به شانه حرکت می‌کنند. یکی از تازه‌ترین نظرسنجی‌ها نشان می‌دهد که ۵۲ درصد حامی یکپارچگی با بریتانیا و ۴۸ درصد خواهان استقلال هستند.

نخست‌وزیر بریتانیا گفته است جدایی اسکاتلند او را دلشکسته خواهد کرد و افزوده است که در آن صورت بازگشتی در کار نخواهد بود.
اتحاد بریتانیا و اسکاتلند قدمتی بیش از ۳۰۰ سال دارد.

وزیر اول دولت محلی اسکاتلند، آلکس سالموند، که رهبر استقلال‌خواهان نیز هست، همه‌پرسی را فرصتی تاریحی و تکرارنشدنی در طول زندگی شهروندان این منطقه توصیف کرده است.

اسکاتلند نزدیک به پنج و نیم میلیون نفر جمعیت داشته و بخشی از پادشاهی متحده بریتانیا و ایرلند شمالی در کنار انگلستان، ولز و ایرلند شمالی است. این واحد سیاسی نزدیک به یک‌سوم شمال جزیره بریتانیا را در بر گرفته است.

از راست: پرچم اسکاتلند، پرچم پادشاهی متحده بریتانیا (برگرفته از پرچم سرزمین‌های متحد) و پرچم انگلستان
از راست: پرچم اسکاتلند، پرچم پادشاهی متحده بریتانیا (برگرفته از پرچم سرزمین‌های متحد) و پرچم انگلستان
 
بنا بر آمار سال ۲۰۱۴، ۳/ ۴ میلیون نفر واجد شرایط رای دادن هستند.

کارزارهای انتخاباتی به دو گروه عمده «بله اسکاتلند»؛ هوادارن جدایی از بریتانیا و «با هم، بهتر»؛ طرفداران حفظ یکپارچگی، تقسیم شده است.

پرسش این همه‌پرسی این است: «آیا اسکاتلند باید کشوری مستقل باشد» و پاسخ: آری -یا- خیر.
پیروزی در این همه‌پرسی تنها بستگی به رای بیش از نیمی از شرکت‌کنندگان دارد و تنها یک نتیجه کلی و سراسری مد نظر گرفته می‌شود.

مکان‌های اخذ رای در ساعت ده شب به وقت محلی به کار خود پایان داده و انتظار می‌رود نتیجه نهایی بین ساعات شش و نیم تا هفت و نیم بامداد روز ۱۹ سپتامبر اعلام شود.

Wednesday, September 17, 2014

گفتار روزانه چهارشنبه 26 شهریور ۹۳:فایل صوتی


سلام
 فایل صوتی زیر به این ایمیل اتچ شده
Mohsen_Sazegara_20140917_Audio.wma
این فایل را می توانید از ایمیل باکس خودتان به کامپیوتر خود دانلود کنید و هم
می توانید به دیگران فوروارد کنید
 
منابع دیگر:
وب سایت محسن سازگارا
http://www.sazegara.net/persian
فیس بوک:
http://www.facebook.com/pages/Mohsen-Sazegara/127452358151
یوتیوب:
http://www.youtube.com/adminsazegara



--
--
__________ اگر پس از اشتراک ایمیل های گروه را دریافت نکردید __________
لطفآ اگر پس از اشتراک ایمیل های گروه را دریافت نکردید پوشه اسپم را نگاه کنید
واگر ایمیل های گروه آنجا بود ایمیل ها را از اسپم در بیاورید
Select the box to the left of the emails and
click "Not spam" button on the top.
کار دیگری هم که می توانید بکنید درست کردن فیلتر و استفاده از
Label
برای پیدا کردن ایمیل های گروه است
_______________________ اشتراک _______________________
برای مشترک شدن در این گروه آدرس زیر را درست همینطور که هست کپی کنید
واز ایمیل باکس خود به این آدرس ایمیل بفرستید
mohsen_sazegara+subscribe@googlegroups.com
پس از فرستادن ایمیل به آدرس بالا، برای تأیید اشتراک ایمیلی از طرف گروه
دریافت می کنید که باید لینکی را که در آن ایمیل هست کلیک کنید
____________________ لغو اشتراک _______________________
برای خارج کردن ایمیل خود از گروه از میل باکس خود به آدرس زیر ایمیل بزنید
mohsen_sazegara+unsubscribe@googlegroups.com
---
You received this message because you are subscribed to the Google Groups "Mohsen Sazegara Mailing List" group.
To unsubscribe from this group and stop receiving emails from it, send an email to mohsen_sazegara+unsubscribe@googlegroups.com.
For more options, visit https://groups.google.com/d/optout.

جنبش راه سبز - خبرنامه

جنبش راه سبز - خبرنامه


«ما ملاقات می‌خواهیم، شاید این آخرین دیدار باشد»؛ خانواده‌های دراویش زندانی در سالن ملاقات اوین

Posted: 17 Sep 2014 03:55 AM PDT

جرس: خانواده‌های دراویش زندانی در ادامه پیگیری‌های خود، امروز نیز در سالن ملاقات زندان اوین حضور پیدا کرده و خواهان ملاقات با زندانیان خود شدند.

 

به گزارش مجذوبان نور، خانواده‌های دراویش زندانی صبح امروز در پانزدهمین روز اعتصاب غذای زندانیان خود، با حضور در سالن ملاقات خواهان رفع مشکل اجبار در استفاده از لباس زندان شدند تا به هر صورت با همسران و فرزندان زندانیشان دیدار کنند. آن‌ها به مسئولین اعلام کردند که خواستهٔ دراویش زندانی رفع مشکل لباس زندان نیست اما ما به هر صورت می‌خواهیم با آن‌ها ملاقات کنیم، از وضیعت جسمی آن‌ها به شدت نگران هستیم، شاید این آخرین ملاقات ما باشد.

گفتنی است دراویش زندانی بیش از دو ماه است که از ملاقات کابینی نیز محروم هستند. پس از آنکه دراویش به بندهای عمومی زندان اوین منتقل شدند، پوشیدن لباس زندان در هنگام ملاقات برای آن‌ها در بندهای ۷ و ۸ الزامی شد، به همین دلیل دراویش این بند از پوشیدن لباس زندان و به تبع آن از ملاقات با خانواده انصراف دادند. سایر دراویش در زندان‌های اوین و نظام شیراز نیز در این مدت با اعلام همدلی و همبستگی دست به اعتصاب ملاقات زدند.

یاد آور می‌شود، خانواده‌های دراویش زندانی یکشنبه گذشته نیز در با حضور در سالن ملاقات خواهان دیدار با مومنی سرپرست و مدیر داخلی زندان شدند و نسبت به فشارهای اخیر بر دراویش زندانی و برخورد‌های غیر قانونی با آن‌ها و همچنین اخواسته‌های اعتصاب غذای زندانیان خود و وصیت نامه آن‌ها صبحت کردند.

یک روز پس از این دیدار، آقای مومنی با بازگرداندن مجدد فرشید یداللهی از بند ۴ به بند ۷، تلاش کرد تا اقدام غیرقانونی که باعث شروع این اعتصاب غذا شده بود را از بین ببرد، اما این درویش و وکیل دادگستری با بیان اینکه خواسته‌های من این مسائل نیست از ادامه اعتصاب غذای خود خبر داد.

خانواده‌های دراویش زندانی هم اکنون نیز در سالن ملاقات اوین بر خواسته ملاقات با زندانیان خود پا فشاری می‌کنند.

شیرین عبادی خطاب به رئیس جمهور: آقای روحانی نگذارید دانشجویان از ادامه تحصیل بازمانند

Posted: 17 Sep 2014 03:44 AM PDT

جرس: کانون مدافعان حقوق بشر در نامه ای به رییس جمهوری ایران از این مقام عالی اجرایی کشور خواست تا با رفع ممنوعیت از تحصیل برای برخی از دانشجویان، مانع تضییع حقوق شهروندی ایشان شده و نگذارد دانشجویان مستعد ایرانی از تحصیل بازمانند.

 

کانون مدافعان حقوق بشر پیش از این نیز بر اساس یکی از وظایف سه گانه خود که همان «گزارش دهی منظم و مستمر در خصوص وضعیت حقوق بشر در ایران» است، نامه هایی را برای حسن روحانی، رییس جمهوری ایران و صادق لاریجانی، رییس قوه قضاییه ارسال کرده بود.

این سازمان مردم نهاد که اینک دو تن از اعضای شورای عالی نظارتش به نام های عبدالفتاح سلطانی و سید محمد سیف زاده در زندان هستند، یکی از آثار گزینش دانشجو براساس اعتقادات سیاسی و مذهبی را مهاجرت نخبگان ایرانی دانسته است.

نامه کانون مدافعان حقوق بشر به حسن روحانی به امضای شیرین عبادی که ریاست این کانون را برعهده دارد، رسیده است.

 

به گزارش سایت کانون مدافعان حقوق بشر، متن نامه کانون مدافعان حقوق بشر به حسن روحانی که در تاریخ 26 شهریور ماه 1393 برای رییس جمهوری ایران ارسال شده، به شرح زیر است:

 

آقای روحانی، ریاست محترم جمهوری اسلامی ایران

شما هنگام مبارزات انتخاباتی، "شور و نشاط سیاسی دانشجویان" را ضامن بقای جمهوری اسلامی دانسته و بر استقلال دانشگاه ها تاکید و از محرومیت دانشجویان از تحصیل انتقاد کردید.

می دانید که طبق اصول ۱۹ و ۳۰ قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی ایران، دولت وظیفه دارد تا تحصیلات عالی‌ را برای همگان و بدون هیچ استثنائی گسترش دهد. همچنین طبق اصل ۱۱۳ قانون اساسی‌ جمهوری اسلامی ایران "مسئولیت اجرای قانون اساسی‌" بر عهده رئیس جمهور است و شما سوگند یاد کرده اید که وظایف محوله را به درستی‌ انجام دهید.

بر این اساس به اطلاع می‌‌رساند که تعدادی از بهترین جوانان و دانشجویان ایرانی به جرم داشتن عقاید سیاسی یا مذهبی از تحصیل در دانشگاه ها محروم شده اند. ادامه تحصیل در مقطع کارشناسی ارشد و دوره دکترا، علاوه بر قبولی در امتحانات ورودی، مستلزم داشتن "صلاحیت سیاسی" است. نهادهای امنیتی مرجع تشخیص چنین صلاحیتی هستند. همچنین یکی از شروط ورود به دانشگاه ها، مستلزم داشتن اعتقاد به دین اسلام یا یکی از ادیان شناخته شده در قانون اساسی است. از همین رو تعدادی از قبول شدگان کنکور ورودی امسال نتوانستند در دانشگاه ثبت نام کنند.

آقای رییس جمهور؛

در نتیجه اتخاذ چنین روش هایی بسیاری از نخبگان ایرانی برای همیشه از ادامه تحصیل محروم مانده یا راهی‌ کشور‌های غربی شده اند.

و این گونه است که طبق آمار یونسکو، ایران بیشترین فرار مغزها را در بین کشور‌های کم توسعه دارد. البته شما بهتر می‌‌دانید که نتایج دراز مدت این امر، چه فجایعی به بار می‌‌آورد؛ که یکی‌ از آن نتایج، تنزل رتبه علمی‌ دانشگاه های ایران است که هم اکنون شاهد آن هستیم.

جناب آقای‌ روحانی؛

نظر به تداوم محرومیت از تحصیل تعدادی از دانشجویان که میراث سیاست های نا کارآمد و ضد حقوق بشری گذشته است و ثبت نام نکردن تعدادی از دانشجویان مشغول به تحصیل در دانشگاه ها به دلیل اعمال گزینش های جدید، کانون مدافعان حقوق بشر بر این نکته تأکید می کند که حق تحصیل از مهم ترین حقوق مصرح در اعلامیه جهانی حقوق بشر و قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران است.

کانون مدافعان حقوق بشر از جنابعالی خواهان است تا با رفع ممنوعیت از تحصیل برای برخی از دانشجویان، مانع تضییع حقوق شهروندی ایشان شوید و نگذارید دانشجویان مستعد ایرانی از تحصیل بازمانند. همچنین در صورت اعمال فشار به قصد ناتوان کردن دولت در این زمینه، این کارشکنی ها را با افکار عمومی و به ویژه جوانان در میان بگذارید .

شیرین عبادی

کانون مدافعان حقوق بشر

عضو مجلس خبرگان از مخالفت رهبری با راه اندازی اینترنت پر سرعت خبر داد

Posted: 17 Sep 2014 03:44 AM PDT

جرس: در ادامه چالش ها پیرامون راه اندازی اینترنت پر سرعت در ایران، عضو مجلس خبرگان رهبری و امام جمعه مشهد، از مخالفت رهبری با افزایش سرعت اینترنت در کشور خبر داده و از بی‌اعتنایی مسئولان دولت به این دستور انتقاد کرده است.

 

به گزارش صبح توس، سید احمد علم‌الهدی در دومین گردهمایی حلقه صالحین مدیران استان خراسان، با اشاره به نقش مهم مدیران در کارگزاری نظام جمهوری اسلامی اظهار کرد: از دیرباز دشمنان اسلام در پی ایجاد فاصله میان قدرت حاکمیت سیاسی و وحی دینی بوده‌اند.

 

وی با اشاره به اینکه آیت الله خمینی گفت: قدرت استکبار هیبت خود را از دست داده و آمریکا از اسلام سلام سیلی خورده است، افزود: قبل از پیروزی انقلاب نیز مقابله استکبار غرب با نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در قالب جریان‌های مختلف وجود داشته است و پس از انقلاب نیز نمونه‌های بارز آن ۸ سال جنگ تحمیلی و فتنه‌های اخیر است.

 

 

علم‌الهدی با بیان اینکه در برخورد غرب با ایران هم برخورد نظامی و هم غیر نظامی وجود دارد که باید مد نظر قرار دهیم، گفت: مقام معظم رهبری نیز در مجلس خبرگان به داشتن نگاه کلان به دنیا تأکید داشته‌اند لذا درمی‌یابیم که جریان استکباری پس از جنگ جهانی دوم، معادلات خود را برای مقابله با ایران برنامه‌ریزی نموده است.

 

 

امام جمعه مشهد با تأکید بر اینکه بزرگ‌ترین اساس بنیاد غرب، مدرنیسم است، و پس از جنگ دوم جهانی جریان‌های فکری بر اساس بنیادهای اندیشه مدرنیته یعنی جنگ نرم تنظیم شده‌اند، تصریح کرد: در نوع دیگر مقابله غرب با ایران،این استکبار با به جریان انداختن قدرت، زور، پول، ناوگان نظامی دریایی در اقیانوس‌ها سعی در ورود به معادلات کشورها داشته و سالیان سال است که در تحولات کشورهای منطقه دخالت می‌کند.

 

 

وی خاطرنشان کرد: با توجه به تحولات دنیا تاکنون انقلاب خویش را نشناخته‌ایم و در آن دقت نکرده‌ایم ، در حالی که دانشمندی آمریکایی اذعان می‌دارد که رهبر ایران قدرتمندترین مرد جهان است و دشمنان این نظام همواره با شکست مواجه بوده‌اند.

 

 

آیت الله علم‌الهدی افزود: اکنون مردم دنیا هنگامی که آمریکا سخن از حقوق بشر بر زبان جاری می‌کند به او می‌خندند زیرا پایه اول استکبار غربی فرو ریخته و تنها پایه دوم آن باقی مانده و برای همیشه هیبت ناوگان‌های آمریکایی از چشم مردم دنیا فرو افتاده است.

 

 

وی تصریح کرد: شکست آمریکا و هم‌پیمانان او درغزه نشانگر نابودی سخت‌افزار دشمن است اما با وجود شکست‌های پیاپی در خاورمیانه این استکبار تاکنون از پای ننشسته است هر چند که دیگر سخت‌افزار نظامی برای غرب پاسخگو نیست اما انها باید بدانند ایستادن در مقابل ایران و انقلاب اسلامی به صرف آنان نیست و با شکست مواجه خواهند شد.

 

 

عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به اینکه باید با تمام امکانات برای مقابله با دشمن جدی‌ شویم زیرا ایران کشوری است دوستی او با امریکا به ضرر وی تمام می‌شود لذا باید در جبهه‌ای که غرب برای عرصه جنگ نرم در مقابله با ایران استفاده می‌کند بینش و تدبیری قوی‌تر نسبت به گذشته داشته باشیم.

 

 

وی خاطرنشان کرد: ایران به هیچ وجه ذره‌ای با منافع آمریکا سازش ندارد به طوری اکنون این کشور در حال دچار شدن به سرنوشت شوروی است چرا که اگر اکنون تظاهراتی در آمریکا پدیدار شده است واقعی نبوده و تنها دولتمردان ان درصدد منعطف کردن حواس و فکر ملت خویش به چنین مسائلی هستند و حتی اخبار این دولت نشر بیرونی ندارد.

 

 

عضو مجلس خبرگان رهبری با اشاره به ادعا و اعلام خودمختاری بعضی از ایالت‌ها در تحولات کشور آمریکا که سالها در ان وجود دارد، گفت: در برخی از ایالات آمریکا افرادی بدتر از صهیونیست‌ها وجود دارند چرا که آمریکا اندیشمندان زیادی دارد که همیشه تنها تابع منافع صهیونیستی نبوده و افکار و اندیشه‌های سیاسی بالاتر از خود را نمی‌توانند بخرند و در حال از بین بردن آبروی نژادی خود به دلیل یک اقلیت سرمایه‌دار هستند.

 

 

وی ضمن تأکید بر اینکه نظام جمهوری اسلامی همواره مخالف جریانات آمریکایی و تحولات آنان بوده است؛ گفت: اکنون منطقه خاورمیانه برای آمریکا بزرگ‌ترین آفت منطقه است چرا که آنها در صدد براندازی اصل نظام ایران هستند و مسئله جنگ آمریکا جدی بوده و در صورت تهاجم به ایران با شکستی سنگین روبه‌رو خواهند شد.

 

 

علم‌الهدی با بیان اینکه اکنون غرب در موضوع جنگ نرم در جبهه سیاسی، فرهنگی و اقتصادی با ایران در حال نبرد است و باید همیشه مد نظر داشته باشیم که تمرکز خود را بر روی تمام حوزه‌ها در نبرد با دشمن قرار دهیم چرا که اکنون برخی دولتمردان ما تمرکز خود را در برخی حوزه‌ها قرار داده‌اند و از دگر حوزه‌ها غافل شده‌اند، افزود: دشمن باید بداند که ملت ایران اقتدار نظام هستند و اگر اقتدار نظام ایران از سوی مردم طرد شود ۲۴ ساعته ساقط خواهیم شد.

 

امام جمعه مشهد افزود: مردم ایران به دلیل مسائل اقتصادی و زندگی روزمره خود وابسته به نظام نبوده و این وارستگی مردم به نظام خواست دینشان است و اگر روزی صدها بار به مصیبتی گرفتار شوند باز هم برای حفظ آبروی این نظام مقاومت می‌کنند.

 

 

وی با اشاره به اینکه اکنون تحجر یکی از ابزارهای آمریکا است، خاطرنشان کرد: پرداختن جریان‌های لائیک به توسعه فحشا یکی از ابزارهای اصلی در جنگ نرم است و مسئله تحقق و مصداق جنگ‌نرم در جبهه فرهنگی همواره باید مورد توجه مقامات کشور باشد.

 

امام جمعه مشهد در خاتمه با بیان اینکه امروز بزرگ‌ترین آفت در کشور وزارت ارتباطات است و در حالی که مقام معظم رهبری دستور دادند که از افزایش سرعت اینترنت پرهیز شود با این حال شاهد زیر پا گذاشتن دستورالعمل ایشان هستیم و امروز اینترنت در جیب‌ تمام بچه‌ها قرار دارد که همین مسئله به تنهایی باعث توسعه فحشا در جامعه است.

جامعه بهاییان: دولت روحانی هیچ اقدامی در مورد کاهش فشارها انجام نداده است

Posted: 17 Sep 2014 03:05 AM PDT

جرس: در پی تداوم فشارها بر جامعه بهاییان ایران و اخیرا محرومیت از تحصیل چندین نخبۀ بهایی، «جامعه بین‌المللی بهاییان» با انتشار گزارش تازه‌ای نوشت که جمهوری اسلامی ایران در زمینه قول‌هایی که چهار سال پیش در مورد بهبود وضعیت رفتار با بهاییان داده «صادق» نبوده و به این قول‌ها عمل نکرده است.

 

به گزارش رادیو فردا، این گزارش از سوی جامعه بین‌المللی بهاییان که مقر آن در ساختمان سازمان ملل در ژنو است، در ماه سپتامبر منتشر شده و بیانیه اطلاعاتی مربوط به آن نیز روز دوشنبه، ۲۴ شهریور، بر روی وب‌سایت این نهاد قرار گرفت.

در این گزارش تازه به ۳۴ مورد از تعهداتی اشاره شده که جمهوری اسلامی ایران در ماه فوریه سال ۲۰۱۰ در برابر شورای حقوق بشر سازمان ملل قول اجرای آنها را داده و عمل به آنها می‌توانست بر بهبود وضعیت حقوق بشر بهاییان در ایران تاثیرگذار باشد.

دیان علایی، نماینده جامعه بین‌المللی بهاییان، در توضیحات خود درباره این گزارش تازه می‌گوید: «ایران در تک‌تک موارد به هیچ‌ یک از قول‌هایی که چهار سال پیش به شورای حقوق بشر درخصوص بهبود رفتارش با بهاییان داد عمل نکرده‌ است.»

وی می‌افزاید: «شورای حقوق بشر بر اساس این ایده بنا شده که اعضای آن راستگو باشند و در احقاق حقوق بشر صداقت به‌ خرج دهند، اما کارنامه ایران در زمینه 'قول‌هایی که به آنها عمل‌نکرده' شاهدی غم‌انگیز از تفاوت بین حرف و عمل آن کشور است.»

قول‌هایی که ایران در این زمینه داده‌ بود در جریان سازوکاری به نام «بازنگری عمومی دوره‌ای» (یوپی‌آر) صورت گرفت که شورای حقوق بشر سازمان ملل هر چهار سال یک بار از آن برای مرور وضعیت حقوق بشر در هر یک از کشورهای عضو استفاده می‌کند.

بازنگری و مرور وضعیت حقوق بشر در ایران با مقامات جمهوری اسلامی برای نخستین بار در فوریه ۲۰۱۰ توسط این شورا انجام شد و مرور بعدی قرار است در اکتبر ۲۰۱۴ انجام شود.

در جریان بازنگری سال ۲۰۱۰ جمهوری اسلامی ۱۲۳ مورد از توصیه‌های دیگر کشورها برای بهبود وضعیت حقوق بشر در ایران را پذیرفت که چهار مورد از آن به طور ویژه به اقلیت بهایی مربوط می‌شد.

به‌ویژه سه مورد از چهار توصیه یادشده مربوط بود به درخواست برای محاکمه «عادلانه و شفاف» هفت رهبر بهایی محبوس در ایران. در توصیه چهارم از ایران خواسته شده‌ است تا کسانی که علیه بهاییان نفرت‌پراکنی می‌کنند را تحت پیگرد قضایی قرار دهد.

دیان علایی در مورد این توصیه اخیر می‌گوید: «با وجود این قولی که ایران داده، در خلال نیمه اول سال ۲۰۱۴ حجم این دست حملات رسانه‌ای به شدت افزایش پیدا کرده و در حالی که تعداد آنها در ماه ژانویه ۵۵ مورد بود در ماه ژوئن دست‌کم به ۵۶۵ مورد رسیده است.»

او می‌افزاید: «دولت [ایران] هیچ اقدامی در این مورد نکرده و این حملات، خود، به تحریک دولت صورت می‌گیرد.»

۲۶ مورد توصیه دیگر موضوعات حقوق بشری را پوشش می‌دهند، ازجمله حفاظت از شهروندان در برابر شکنجه و خودداری از اعمال تبعیض در زمینه‌های اقتصادی و آموزشی، تبعیضاتی که بهاییان ایرانی نیز در سال‌های اخیر با آن مواجه بوده‌اند.

حکومت ایران بهائیت را به رسمیت نمی‌شناسد و از آن به عنوان فرقه ضاله نام می‌برد. جامعه بهائیان بارها از جلوگیری از انجام مراسم و مناسک مذهبی، تحصیل و نیز بازداشت، زندانی کردن و اعدام اعضای خود توسط جمهوری اسلامی خبر داده است.

خاتمی: داعش، صهیونیسم و نومحافظه کاران صلاحیت نمایندگی ادیان خود را ندارند

Posted: 17 Sep 2014 02:46 AM PDT

جرس: رئیس موسسه بین المللی گفتگوی فرهنگها و تمدنها گفت: وقتی اساس رابطه خشونت شد، زمین به جهنم مبدل می‌شود؛ چنانکه امروز به جهنم تبدیل شده است. صاحبان عالَم و هویت بسته، دین، هنر، اندیشه و همه دستاوردها و پدیده‌های مهم الهی و انسانی را در خدمت اوهام یا منافع خویش می‌گیرند.

 

به گزارش سایت محمد خاتمی، وی در هفتاد و نهمین نشست ماهانه بنیاد باران که به مناسبت سالگرد طرح گفت‌وگوی فرهنگ‌ها و تمدن‌ها در محل دایره المعارف بزرگ اسلامی برگزار می‌شد، اظهار کرد: وجه بسیار بارز امتیاز و تمایز انسان از سایر موجودات، تکلم است؛ البته جز انسان خدا هم متکلم است. کائنات کلام خداست. حضرت عیسی مسیح (س) کلام خدا و کلمه الله است. همچنین در تعبیرات دینی ما به حضرت بقیه الله تامه یعنی کلمه کامل پروردگار گفته شده است.

 

به گزارش روابط عمومی دفتر محمد خاتمی؛وی که سخنان خود را با اشعاری از مثنوی معنوی مولانا آغاز کرده بود، افزود: کسی که از گفت‌وگو صحبت می‌کند، اولاً به حرمت و اهمیت کلام ایمان دارد. ثانیاً از آنجایی که انسان موجودی اجتماعی است، می‌داند که مهمترین وسیله ارتباط که قوام جامعه به آن است، کلام و گفت‌وگوست. وقتی سخن از گفت‌و‌گو می‌شود سخن از من و دیگری و ما و دیگران است. این من و ما و آن دیگر و دیگران هر کدام عالمی دارند. در صورتی گفت‌وگو میسر و ممکن است که این عالَم‌ها به روی هم گشوده باشند.

 

سید محمد خاتمی با بیان اینکه «صاحبان عالم‌ها و هویت‌های بسته اهل گفت‌وگو نیستند»، ادامه داد: صاحبان هویت‌های بسته نمی‌توانند ارتباط برقرار کنند. اگر هم سخنی بگویند، سخن یکدیگر را نمی‌فهمند. یا آنگونه می‌فهمند که خود می‌پندارند و می‌خواهند. گفت‌وگو به کسانی تعلق دارد که دارای عالمی باز و گشوده باشند. برای برقراری ارتباط باید عالم آنها به روی دیگران گشوده باشد.

 

رئیس جمهور اسبق افزود: صاحبان هویت و عالم بسته، تک‌گو هستند؛ چراکه دیگری را نفی و حذف می‌کنند. آنچه را که می‌بینند و می‌دانند اوهام سنگواره شده آنهاست، یا منافعی است که در تضاد با منافع دیگران تعریف می‌شود. آنها سخن نمی‌گویند، حذف می‌کنند. اگر قدرت دارند سرکوب و اشغال می‌کنند و به بردگی می‌کشند. اگر قدرت کمتری دارند، ترور می‌کنند. خشونت از اینجا زاده می‌شود.

 

خاتمی تأکید کرد: وقتی اساس رابطه خشونت شد، زمین به جهنم مبدل می‌شود؛ چنانکه امروز شده است. صاحبان عالم و هویت بسته، دین، هنر، اندیشه و همه دستاوردها و پدیده‌های مهم الهی و انسانی را در خدمت اوهام یا منافع خویش می‌گیرند. امروز وقتی صحبت از گفت‌وگوی تمدن‌ها، فرهنگ‌ها و دین‌ها می‌شود، باید پرسش کنیم که چه کسانی دین‌ها، تمدن‌ها و فرهنگ‌ها را نمایندگی می‌کنند، چه کسانی می‌توانند این نمایندگی را داشته باشند و چه کسانی می‌توانند گفت‌وگو کنند.

 

به گزارش روابط عمومی دفتر سید محمد خاتمی؛وی با نام بردن از داعش، صهیونیسم و نومحافظه‌کاران غربی به عنوان گروه‌هایی که اهل گفت‌وگو نیستند و صلاحیت نمایندگی ادیان خود را ندارند، افزود: صهیونیسم نماینده و سخنگوی دین یهود نیست. داعش نماینده و سخنگوی تمدن اسلامی و مسلمانان نیست؛ چنانکه نومحافطه‌کاران نماینده تمدن غرب و فرهنگ مسیحیت نیستند. طبیعی است که در این عرصه هنرمندان، متألهان، اندیشمندان و متفکرانِ «گشاده عالم» و صاحب عالم گشوده هستند که می‌توانند گفت‌وگو کرده و نمایندگی ادیان و فرهنگ‌ها را داشته باشند. گفت‌وگوی تمدن‌ها هم مورد اهتمام و توجه این بخش جامعه بشری قرار گرفت.

 

سید محمد خاتمی ادامه داد: گرچه چون وجدان بشر امروز این را می‌خواست، بسیاری از سیاستمداران هم که اهل گفت‌وگو نیستند به ناچار گفت‌وگوی تمدن‌ها را تأیید کردند؛ ولی در عمل، قدرت‌مداران و سیاستمداران به جنگ دامن زدند. آنچه که بعد از 11 سپتامبر پیش آمده است، خود حجت موجهی است بر اصالت و درستی گفت‌وگو و نیاز جامعه بشری به آن.

 

وی در پایان افزود: امروز بیش از پیش، هم نیاز جامعه بشری و هم لزوم گفت‌وگو برای رهایی از وضعیت فعلی قابل بحث است. به نظر من، وجدان بشری امروز بیش از گذشته مشتاق گفت‌وگوست و از خشونت، ناامنی و تحقیر انسان بیش از گذشته به ستوه آمده است. اگر بشر دقت کند و ما بتوانیم توضیح بیشتری بدهیم، به این نتیجه خواهد رسید، یا به نتیجه‌ای که رسیده است بیشتر ایمان خواهد آورد که زمان را باید با گفت‌وگوی معطوف به تفاهم تلطیف کرده، از خشونت آن کاسته و با طرح و دامن زدن به گفت‌وگو، سیاستمداران قدرت‌مدار و خودپرست را یا از صحنه بیرون کرده، یا به انزوا کشاند و یا دست کم آنها را وادار کند که به حقیقت و زیبایی تن بدهند.

مدیر بانک مربوط به بابک زنجانی ترور شده است

Posted: 17 Sep 2014 02:46 AM PDT

جرس: چند روز پس از افشای نام بابک زنجانی و معرفی بانک مالزیایی از سوی وی، مدیر این بانک در کوالالامپور ترور می‌شود. رسانه‌های داخلی ایران خبری از این ترور منتشر نمی‌کنند. چه ارتباطی میان پرونده میلیاردر جوان ایرانی و این حادثه وجود دارد؟ علی شمس‌اردکانی معتقد است این حادثه ردپای «مافیا» در پرونده زنجانی را نشان می‌دهد.

 

شرق نوشت: شمس از واژه «عمروعاص‌های نفتی» استفاده می‌کند. کمی مکث می‌کنم اما به واقعیت نزدیک است. از اتفاق‌هایی می‌گوید که در دوسال آخر دولت دهم منجر به حضور بابک زنجانی در عرصه فروش نفت شد. می‌گوید پای «مافیا» در میان بوده و بابک زنجانی را مهره‌ای در دستان آنان می‌داند.»‌ بانکی که بابک زنجانی در مالزی معرفی کرده بود، بانک تک‌ویترینی بود که توسط یک‌ایرانی- بحرینی تاسیس شده و اداره می‌شد. این شخص، چندین‌بار سعی کرده بود در سیستم بانکی ایران نفوذ کند ولی موفق نشده بود و به محض برملاشدن مسایل بابک زنجانی او را در حادثه‌ای مرموز در پارکینگ مجتمع مسکونی‌اش در کوالالامپور «ترور»شده یافتند و باز می‌گوید: «در ایران هم کسی پیگیر پرونده او نشد.»

علی شمس‌اردکانی در گفت‌وگو با «شرق» از صدور مجوز تشکیل کارگروه ویژه فروش نفت توسط بخش خصوصی در آن‌ زمان خبر می‌دهد و از دست‌هایی که مانع اجرایی‌شدن این طرح و اتفاق‌های پس از آن شدند رمزگشایی می‌کند. هرچند که رییس کمیسیون انرژی «اتاق بازرگانی ایران»، مدیران فعلی نفت را بوروکرات می‌داند و درعین حال از روی خوش آنها به نگاه بدبینانه مردم نسبت به فروش نفت توسط بخش خصوصی اشاره می‌کند. در ادامه، گفت‌وگو با شمس‌اردکانی را می‌خوانید:

آقای اردکانی در سال‌های آخر دولت دهم بحثی مبنی بر صادرات نفت‌خام توسط بخش خصوصی مطرح شد. ظاهرا پای «اتاق بازرگانی» هم به این مبحث باز شد. از این طرح چه خبر؟
در آن زمان «شورایعالی امنیت ملی» از «اتاق بازرگانی ایران» خواسته بود که برای این مهم راهیابی کند و سیستم فروش نفت توسط بخش خصوصی را ایجاد و رهبری کند. درپی این دستورالعمل کارگروهی از خبرگان کار در اتاق ایران تشکیل شد. برخی از اعضای این کارگروه از بالاترین سمت‌ها و تجربه‌ها در وزارت‌های نفت و بازرگانی برخوردار بودند و تحصیلات عالیه در زمینه‌های مورد نیاز داشتند تا جایی‌که به یقین مطمئن هستم که این تیم از دارودسته بابک زنجانی و حتی از مسوولان وقت در قسمت‌های فروش و امور بین‌الملل نفت از تجربه، صلاحیت و دانش بیشتر و بهتری برخوردار بودند.
خب پس چرا مسوولیت فروش نفت به این کارگروه سپرده نشد؟
این کارگروه چارچوب‌ها و پیش‌نویس‌های قراردادها و مدل‌های پرداخت و بانکی را به انگلیسی تهیه کرد و آماده اجرا شد. اما این طرح، بدون هرگونه توضیحی در وزارت نفت از سوی کسانی رد شد که من مطمئن هستم حتی نمی‌توانند آن مدارک را بخوانند یا به زبان فارسی آنها را استنباط کنند.
پس چرا فروش نفت ایران را به‌دست فردی چون بابک زنجانی سپردند؟
اتفاقا در سطوح بالای تصمیم‌گیری کشور رویکرد فروش نفت توسط بابک زنجانی تصویب نشده بود. آنچه اتفاق‌افتاده خلاف مصوبه «شورایعالی امنیت ملی» بوده است.
بنابراین، این سوال را باید از آنهایی که اموال ملی را در اختیار عوام گذارده‌اند پرسید، ثانیا به‌نظرم ایشان تابلوی گروه‌هایی است که آدم‌ها و موسسات برخوردار از این توانایی‌ها، مهارت‌ها و دانش‌ها را می‌گردانده‌اند. این گردانندگان احتمالا چندواسطه داخلی داشته‌اند و سررشته در گروه‌های مافیایی بوده است؛ مثلا بانکی که ایشان در مالزی معرفی کرده بود بانک، تک‌ویترینی بود که توسط یک ایرانی- بحرینی تاسیس شده و اداره می‌شد. این شخص چندین‌بار سعی کرده بود در سیستم بانکی ایران نفوذ کند، اما موفق نشده بود ولی به‌محض برملاشدن مسایل بابک زنجانی، او را در یک حادثه مرموز در پارکینگ مجتمع مسکونی‌اش در کوالالامپور «ترور»شده یافتند. در ایران هم کسی پیگیر پرونده او نشد؛ این قتل در مطبوعات ایران هم انعکاسی نیافت و تحلیل نشد. این نشان می‌دهد که ژورنالیست‌های ایرانی کار حرفه‌ای خود را عمق نمی‌بخشند.
 پس شما معتقدید کاری که در واگذاری فروش نفت به بابک زنجانی انجام شده خلاف مصوبه‌ای بوده که «شورایعالی امنیت ملی» از «اتاق ایران» خواسته بود؟
بلی.
به‌نظر شما بابک زنجانی با همه این مسایل، تخصص این‌کار را داشت؟
گمان نمی‌کنم. همان‌طور که شما در سوال اشاره کردید کار نفت و به‌ویژه معاملات آن پیچیدگی بسیار و نیاز به تخصص‌های بالا، به‌ویژه مهارت در زبان انگلیسی و دانش‌هایی مانند تجارت بین‌الملل و ابزار آن، ضوابط تامین مالی بین‌المللی، حقوق بین‌الملل، شرایط حمل‌ونقل بین‌الملل و نحوه انتقال مسوولیت بین خریدار و فروشنده درباره محموله و تجربه بلندمدت در این زمینه‌ها دارد.
مطالبی که ایشان در مورد زندگی، تحصیلات و تجربه تجاری خود به‌‌هم بافته نشانی از این مهارت‌ها و تجارب ندارد. یادمان باشد در دنیای امروز صنعت انرژی، جایی برای عوام و عوام‌زدگی نیست.
به‌نظر شما چرا این رویکرد انتخاب شده بود؟
از آنکه چنین کرده بپرسید! به‌نظرم یک تابلو عوام‌گونه نیاز داشتند که حداکثر مدرک تحصیلی‌اش کارت پایان‌خدمت وظیفه بود، که حتی ادعایش برای گذراندن دوره خدمت سربازی در بانک‌مرکزی از طرف بانک مزبور و مدیران‌ارشد وقت بانک تکذیب شده است.
این کارگروه در کمیسیون انرژی اتاق ایران سازماندهی‌شده  بود؟
چون دستورالعمل «شورایعالی امنیت ملی»، به‌عنوان اتاق ایران صادر شده بود، کارگروه با حضور اعضایی از کمیسیون انرژی اتاق و دیگر متخصصان در دفتر و دبیرخانه رییس‌وقت اتاق بازرگانی ایران سازماندهی‌شده بود.
 یعنی آقای نهاوندیان در جریان کارگروه بودند؟
کاملا و شخص دبیرکل اتاق آقای دکترنقره کارشیرازی که قبلا معاون امور بین‌الملل وزارت نفت بودند در کارگروه، حضور مستمر، فعال و مفید داشتند.
در این طرح، بنا بود فروش نفت توسط بخش خصوصی با چه روشی صورت گیرد؟
البته اتاق نمی‌خواست و نباید و نمی‌تواند جایگزین دولت در تجارت نفت شود. اگر طرح اتاق اجرا شده بود حالا چندین صندوق سرمایه در تجارت نفت و چندین هلدینگ غیردولتی تجارت نفت داشتیم که حتی پول نفت را در صورت ضرورت به‌صورت پیش‌خرید می‌دادند، در وضع فعلی پول دولت به‌صورت ال‌سی (پس‌خرید) پرداخت می‌شود و در شکل «ب ز» به‌صورت «نه پرداخت». پس حتما طرح اتاق از هر دو صورت انجام‌شده بهتر بود.
 سودبخش خصوصی در ازای فروش هر بشکه نفت چقدر محاسبه شده بود؟
سود بخش خصوصی در ازای فروش نفت در حدود سود مالی معاملات درنظرگرفته‌شده است چون تعهد مالی خرید پیش از پیداشدن مشتری و یا حتی پیش از تولید نفت مورد معامله به صاحب نفت‌خام که خزانه است (و شرکت ملی نفت آن را نمایندگی می‌کند) انجام می‌شد. فروشنده فقط قیمت‌های بازارهای جهانی و منطقه‌ای را با وزارت نفت و بانک‌مرکزی (برای واریز) به‌صورت «آنلاین»، چک می‌کرد.
به‌نظرتان ایران در پس‌گرفتن بدهی‌های ارزی بابک زنجانی به دولت تا چه اندازه موفق خواهد بود؟
فکر می‌کنم این منابع از هضم رابع هم گذشته است و «ابوموسی اشعری»، حریف «عمروعاص»‌های نفتی- مالی که حتما به شبکه‌های قدرت پنهان وصل هستند نمی‌شوند. بدهی معاملات نفتی بابک زنجانی و شرکایش این‌قدر زیاد است که این شبکه‌ها می‌توانند با آن پول‌ها هرکس را در کشورهای محل‌تردد بخرند. یادمان باشد این پول‌ها و منابع ملی در دولت قبلی، زمانی بر باد فنا داده شد که دولت برای تعمیر مدارس و حتی تامین بخاری آنها بودجه کافی نمی‌داد، تا آنجا که گسترش آتش توسط یک بخاری در کلاسی فرسوده، چند کودک را به کام مرگ فرستاد و از بازماندگان، کیفیت زندگی سالم را گرفت.
پس دستگاه نفت چه نفعی از این نوع معاملات برده است؟
اتفاقا دستگاه نفت از هر لحاظ از این معاملات ضرر کرده است، چون پیش از هر پرداختی از دریافت‌های ارزی فروش نفت، تخصیص قانونی 5/14درصد در اختیار خود نفت قرار می‌گیرد. ولی وقتی دریافتی نباشد پس سهم خود نفت هم وجود خارجی نخواهد داشت. در این‌صورت وقتی دریافتی حاصل از فروش نفت کمتر از میزان پیش‌بینی‌شده باشد باز هم ضرر اول به بودجه دستگاه نفت می‌رسد. بیشترین ضرر در این زمینه هم متوجه بخش سرمایه‌گذاری در نفت می‌شود. در این زمینه هم بیشترین کاهش سرمایه‌گذاری در میدان‌های مشترک با همسایگان وقوع یافته است و نتیجه‌ای که به ذهن می‌رسد این است که گویا عده‌ای سعی داشتند بیشترین ضرر را به منافع ملی ایران بزنند و کاری کنند که جمهوری‌اسلامی ایران نه‌تنها بهای نفتی را که تحویل داده دریافت نکند بلکه همزمان میدان‌های نفت و گاز و به‌ویژه میدان‌های مشترک ما با همسایگان را از سرمایه‌گذاری محروم کنند. وقتی به این پدیده با تضییع صدهامیلیارددلار درآمدهای ارزی نفتی و به همین مقدار درآمدهای ریالی ناشی از فروش داخلی نفت و گاز می‌نگرم به‌نظرم می‌رسد گروهی «قطاع‌الطریق» برنامه‌ریزی کرده بودند که جمهوری‌اسلامی ایران به اهداف برنامه چشم‌انداز 1404 نرسد. هدف اصلی سند به‌دست‌آوردن رتبه اول اقتصادی منطقه بود. متاسفانه اکنون درآمد سرانه ایران نصف ترکیه شده است. یکی از زشت‌ترین نتایج این رویکرد غمبار، عدم‌توانایی ایجاد شغل برای جوانان و به‌ویژه فارغ‌التحصیلان دانشگاه‌هاست که ما افتخار می‌کنیم سالانه بیش از کشور فرانسه فارغ‌التحصیل دانشگاهی داریم. امید آنکه دولت «تدبیر و امید» همچنان‌که فرصت را از تجار تحریم گرفته، به‌جای خرج درآمدهای ریالی فروش داخلی و خارجی نفت و گاز، آنها را در چرخه سرمایه‌گذاری ملی برگرداند که بخشی از دوری از اهداف برنامه چشم‌انداز 1404 که مقام‌معظم‌رهبری 10سال پیش ابلاغ کردند به جوی تولید و اشتغال و عزت بازگردد.
روال فعلی وزارت نفت برای برگرداندن پول‌ها در شرایط فعلی به نتیجه خواهد رسید؟
آنچه اعلام‌شده این است که در دولت جدید بلافاصله این نوع فروش نفت متوقف شد. برای بازیافت موارد پرداخت‌نشده هم مسلم است که وزارت نفت دستگاه اجرای احکام قضایی و مالی نیست و بنابراین پرونده در اختیار مقامات قضایی است که امید است اموال ملی تا هر کجا رفته باشد بازیافت شود.
 در شرایط فعلی، می‌توان از طرح گذشته «اتاق بازرگانی» برای فروش بیشتر نفت بهره برد؟
به‌نظر من اصلا وزارت نفت باید کار حاکمیتی انجام دهد و شرکت ملی نفت ایران مسوول تولید نفت باشد و چون دولت تاجر خوبی نیست، کار فروش نفت به بخش خصوصی واگذار شود؛ اصولا بوروکرات برای این کارها مناسب نیست. وزارت نفت کار فروش و توزیع فرآورده‌های نفتی را هم باید از پالایشگاه به بعد به بخش خصوصی واگذار کند. مثلا چه لزومی دارد هزینه حمل فرآورده از پالایشگاه به محل مصرف را مصرف‌کننده نپردازد. چرا باید حمل سوخت از پالایشگاه ری به تجریش از بودجه عمومی پرداخت شود آیا این عدالت است که دارنده آپارتمان 20، 30میلیاردتومانی و اتومبیل‌های گران‌قیمت شمال‌نشینان تهران با سوبسید به‌دست آنها برسد؟ آیا بی‌عدالتی و بی‌عقلی بالاتر از این می‌شود.
ورود بخش خصوصی به فروش نفت خاطره چندان درستی برای مردم به یادگار نگذاشته، به‌نظر شما با این دید باید کلا این طرح را فراموش کرد یا باید به‌دنبال راهکار درست برای اجرایی‌کردن آن باشیم؟
شاید هم برای ایجاد سابقه بد در ذهن‌ها حضور بابک زنجانی و فروش نفت توسط وی طراحی شد تا این ذهنیت ایجاد شود که ورود بخش خصوصی به این عرصه به معنای فساد و عدم‌پرداخت پول نفت به دولت است. اما نباید فراموش کرد ضرورت دارد دولت و ملت از بنگاهداری و تجارت دولتی به‌ویژه در مهم‌ترین کالای ملی آزاد شود.
برخی معتقدند تیم جدید نفت، رضایت چندانی برای فروش نفت توسط بخش خصوصی ندارند و تاکید بر خاطرات ناخوشایند حضور افرادی چون بابک زنجانی در جهت منتفی‌کردن این پروژه است. شما تا چه اندازه با این نظریه موافق هستید؟
 فکر می‌کنم بوروکرات‌ها بهانه خوبی برای دولتی نگه‌داشتن تجارت نفت به‌دست آورده‌اند وگرنه از دولت تدبیر و امید همان‌طور که رییس‌جمهور وعده کرده است: «توسعه و بهبود فضای کسب‌وکار» انتظار می‌رفت.
برای تبادلات مالی آن در شرایط تحریم چه چاره‌ای اندیشیده بودید؟ چراکه امکان داشت مشکلی که برای بابک زنجانی، ناشی از بلوکه‌شدن پول در خارج از ایران اتفاق افتاد برای همکاران و یاران نفتی اتاق هم پیش بیاید؟ برای این مساله چاره‌ای اندیشیده‌اید؟
یکی از راه‌های برون‌رفت در شرایط تحریم می‌تواند شیوه باستانی تهاتر باشد. یک شرکت خصوصی می‌تواند در ازای نفت، فولاد یا مواد غذایی و خوراک دام یا کالاهای سرمایه‌ای تحویل بگیرد ولی شرکت نفت نمی‌تواند خریدار کنجاله و لوکوموتیو باشد. مسیرهای مبادله‌ای پول و سایر قضایا را هم، فرهیختگان تجارت و امور مالی بین‌المللی از چند ژیگلوی بی‌سواد حتما بهتر انجام می‌دادند. البته جزییات طرح باید کماکان جزو اطلاعات تجاری صاحبان کار بماند و من چون شخصا قرار نبود تاجر این کار باشم و از آنها اطلاع کامل ندارم.

زمزمه ائتلاف هاشمی٬ خاتمی٬ عارف؛ نقشه‌ي‌ راه اصلاح‌طلبان

Posted: 17 Sep 2014 02:15 AM PDT

مهدی تاجیک
جرس: هنوز زمان نسبتا زیادی تا برگزاری انتخابات دهمین دوره مجلس شورای اسلامی باقی است اما صف‌بندی‌های سیاسی در ایران به تدریج شکل جدی‌تری به خود می‌گیرد و اتئلاف‌های انتخاباتی در حال تکوین است. 

 

 انتخابات مجلس قرار است اسفندماه سال ۱۳۹۴ برگزار شود و اصلاح‌طلبان بعد از تجربه موفق همگرایی در انتخابات ریاست جمهوری سال گذشته درصددند که این موفقیت را در انتخابات مجلس تکرار کنند.


در اندیشه فتح کرسی‌های مجلس

هرچند حسن روحانی رییس‌جمهوری ایران خود را اصلاح‌طلب نمی‌داند و دیدگاهی میانه‌رو دارد اما اغلب تحلیلگران در این برداشت اشتراک‌نظر دارند که پیروزی او مرهون حمایت اصلاح‌طلبان بود. اصلاح‌طلبانی که برای جلوگیری از رای‌اوری کاندیداهای جریان مقابل رای خود را به نام روحانی در صندوق ریختند و زمینه نشستن او بر کرسی ریاست قوه مجریه را فراهم کردند. نقش تاثیرگذاری که «محمد خاتمی» رییس‌جمهوری اسبق ایران و «اکبر هاشمی رفسنجانی» رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام در فرآیند ائتلاف انتخاباتی سال گذشته ایفا کردند این موقعیت را به آنها داده که چاره‌اندیشی دوباره‌ای برای انتخابات مجلس کنند.

آن‌طور که از شواهد برمی‌اید «محمدرضا عارف» ضلع سوم این ائتلاف خواهد بود. او در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۲ در واپسین روزها به درخواست محمدخاتمی و به نفع حسن روحانی از میدان رقابت‌ها کنار کشید و با انصراف خود کمک بزرگی به پیروزی روحانی کرد. حالا خبرها حکایت از این دارد که « مثلت هاشمی- خاتمی- عارف » نقشه‌ی راه پیروزی اصلاح طلبان در انتخابات مجلس را خواهند کشید. هنوز هیچ یک از این سه نفر٬ خبرها درباره ائتلاف را تایید نکرده‌اند اما برخی نزدیکان آنها گفته‌اند که چنین ائتلافی در حال شکل گیری است.


تکرار یک تجربه

رسمی‌ترین خبر درباره ائتلاف انتخاباتی اصلاح‌طلبان توسط « حسن رسولی » عضو هیات مدیره بنیاد « امید ایرانیان» عنوان شده که ریاست‌اش را « محمدرضا عارف » به عهده دارد. او گفته : « آقایان خاتمی، هاشمی و عارف بنا دارند با بکارگیری تجربه موفقیت آمیز ریاست جمهوری سال ۹۲ با حداکثر وفاق، وحدت و همگرایی همه جانبه به صورت حزبی، جبهه‌ای و دور از هرگونه تفرقه به وظیفه خویش به گونه‌ای عمل کنند که شاهد خلق حماسه سیاسی دیگری باشیم.»

حسین مرعشی سخنگوی حزب کارگزاران سازندگی نیز روز یکشنبه ( ۲۳ شهریور) در گفتگویی با خبرگزاری کار ایران ( ایلنا) گفت که « با محوریت خاتمی وارد عرصه انتخابات می‌شویم.» تاکید بر محوریت خاتمی از این جهت است که او قدرت بالاتری برای همگرایی میان گروه‌های اصلاح طلب دارد.

چاقوی تیز شورای نگهبان

تفاوت عمده‌ی انتخابات مجلس آینده با انتخابات‌های پیشین این است که دیگر کسی از هاشمی رفسنجانی و خاتمی انتظار ندارد در این انتخابات کاندیدا شوند. هاشمی به دلیل کهولت سن امکان فعالیت اجرایی در نهادی مانند مجلس را ندارد و خاتمی هم آنقدر مغضوب شورای نگهبان قانون اساسی است که شانسی برای تایید صلاحیت شدن ندارد هر چند که خودش هم بارها نسبت به تصدی پست‌های سیاسی ابراز بی‌تمایلی کرده است. در سه ضلعی ائتلاف در حال شکل‌گیری برای مجلس این تنها محمدرضا عارف است که از نشستن بر یک کرسی سیاسی معتبر استقبال می‌کند. ائتلاف انتخاباتی آتی می‌تواند سکوی پرش او باشد. سال گذشته زمانی که وی از میدان انتخابات انصراف داد بسیاری از تحلیلگران بر این باور بودند که او منتظر است مزد این عمل‌اش را در انتخابات مجلس دریافت کند.

او روز چهارشنبه ( ۲۶ شهریور) در گفتگویی با خبرنگاران تاکید کرده که « سعی داریم در انتخابات مجلس حرکت جدی داشته باشیم و تلاش می‌کنیم اکثریت مجلس را به دست آوریم. »

عارف روز یکشنبه ( ۲۳ شهریور) نیز گفته بود که «اصلاح‌طلبان باید در انتخابات مجلس بگونه‌ای عمل کنند که برخی اتفاقات صورت گرفته در انتخابات شورای شهر تهران تکرار نشود.»

منظور او از اتفاق‌های صورت گرفته در انتخابات شورای شهر تهران واگذار کردن کرسی ریاست شورا از احمد مسجد جامعی به مهدی چمران بود. اتفاقی که به واسطه عدم هماهنگی طیف منسوب به اصلاح‌طلبان در شورای شهر تهران رقم خورد. برای اصلاح‌طلبان میدان انتخابات مجلس بسیار حیاتی‌تر از شورای شهر است و زمزمه‌ها درباره ائتلاف ناشی از درک اهمیت این انتخابات است اما موضوع این جاست که همه تحولات به اراده اصلاح‌طلبان مربوط نیست. شورای نگهبان قانون اساسی همچنان با چاقوی تیز رد صلاحیت بر سر راه انتخابات نشسته است و تردیدی نیست که بسیاری از کاندیداهای مطلوب جریان اصلاح‌طلبی توسط این شورا رد خواهند شد و کار را بر اصلاح‌طلبان سخت خواهد کرد.
 

انصار حزب‌الله: نیاز به كسب اجازه از كسی نداریم

Posted: 17 Sep 2014 12:29 AM PDT

جرس: گروه انصار حزب الله، از هسته های مرکزی لباس شخصی های متعرض به مردم، در واکنش به برخی مخالفت ها پیرامون حضور مجدد خیابانی این گروه برای مبارزه با آنچه "بدحجابی" خوانده شده، جوابیه ای تند صادر کرد.

 

به گزارش ایلنا به نقل از پایگاه خبری انصارحزب الله، این تشکل هسته مرکزی لباس شخصی ها مدعی شده: "حزب الله مأمور معذور نیست كه برپا شدن گرد و خاك مغلطه احیاناً او را منفعل و یا از صحنه به در کند/گروههای امر به معروف وناهی از منكر سیار نه ضابط قضائی هستند و نه مامور به بگیر و ببند كه نیاز به كسب اجازه از كسی داشته باشند..."

 

متن بیانیه انصار به شرح زیر است:

هراس در دل و دستپاچه!

۱- جهت اطلاع «طیف مشخص» وجریانهای برانداز:گروههای سیار امربه معروف و نهی از منكر انصار حزب الله از روز یكم تیر ماه كار خود را نه تنها در تهران بلكه در كل كشور آغاز كرده اند كه برای خنثی سازی توطئه منافقان گزارش آن رسانه ای نمی شود- لذا پروپاگاندای رسانه ای فعلی در حالی است كه رسانه های ذینفع هنوز حتی بخش كوچكی از گستردگی كار را هم ندیده اند و انشاالله به زودی متحیر خواهند شد.

كجای قانون؟!

۲- به دور از هرگونه پیچیدگی و فلسفه بافی به سبك مغلطه گران بی‌منطق یاد شده این سوال مطرح است كه كجای قانون امربه معروف و نهی از منكر نیاز به اخذ مجوز داشته است؟! حال با عطف به این سوال معلوم الجواب، سوال دومی به این شرح مطرح است كه كجای قانون آمده كه اگر این فریضه الهی به صورت دستجمعی و سواره انجام شود غیر قانونی است؟

نه ضابط؛ نه مامور

۳- گروههای امر به معروف وناهی از منكر سیار نه ضابط قضائی هستند و نه مامور به بگیر و ببند كه نیاز به كسب اجازه از كسی داشته باشند.آنان جمعی دغدغه مند هستند كه در این وانفسای لجام گسیختگی فساد و فحشا در معابر برای اقامه فریضه واجب الهی قیام كرده اند و هزینه آن را نیز به جان خریده اند كه تاریخ همین چند ساله شاهد محكمی بر مظلومیت و صلابت آمران به معروف و ناهیان از منكر است.

حزب‌الله همیشه در میدان

۴- حزب الله مأمور معذور نیست كه برپا شدن گرد و خاك مغلطه احیاناً او را منفعل و یا از صحنه به در کند. در راستای بند ۷ به اطلاع مغلطه گران خیالباف می رساند كه روز ۲۱ تیر ماه كه خار تجمع حزب الله در اعتراض به عملكرد رسانه ملی به چشم دشمنان فرو رفت، تنها به شعار دادن نگذشت.مطلع باشید كه یكی از كارویژه های انصار از آن روز تا كنون جذب داوطلب برای فعالیت در گروههای سیار امر به معروف و نهی از منكر بود تا به اذن و فضل الهی عمل به این فریضه را وسعت بخشیده و معابر را از لوث وجود مظاهر فسق پیراسته كنیم.

«یاحسین» و «یا زینب»

۶- بدینوسیله مجددا به اطلاع خواهران و برادران می رساند: از آنجا كار سازماندهی افراد ثبت نامی در مرحله اول به پایان رسیده است، ستاد اجرایی انصار حزب الله مجددا به منظور تكمیل و گسترش گروههای سیار امر به معروف و نهی از منكر زبانی كه زیر نظر این موسسه سازماندهی می شوند عضو می پذیرد. براین اساس برادران داوطلب شعار «یاحسین» و خواهران متقاضی شعار «یا زینب» را به شماره ۳۰۰۰۵۶۹۲ پیامك نمایند.

خداوند تعالی مددکار همه باشد
ستاد اجرائی انصار حزب‌الله

رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا از احتمال اعزام نیروی زمینی به عراق خبر داد

Posted: 16 Sep 2014 11:15 PM PDT

جرس: رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا گفت که چنانچه استراتژی کنونی باراک اوباما علیه داعش شکست بخورد، ممکن است که برای مبارزه با این گروه تروریستی نیروهای زمینی آمریکا به خاورمیانه اعزام شوند.

 

به گزارش ایسنا به نقل از خبرگزاری آسوشیتدپرس، اظهارات مارتین دمپسی، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در حالی مطرح شد که کنگره رایزنی‌های خود را بر سر طرح باراک اوباما، رئیس جمهوری آمریکا برای گسترش حملات هوایی و آموزش شورشیان سوری آغاز کرده است.

 

با این حال یکی از سخنگوهای کاخ سفید سریعا اعلام کرد که رئیس جمهوری آمریکا نیروهای زمینی را برای جنگ اعزام نخواهد کرد اما مارتین دمپسی گفت که اوباما شخصا به وی گفته است که چنانچه شرایط نظامی تغییر کرد، گزینه‌ها را یک به یک تغییر دهد.

 

این ژنرال ارشد آمریکایی در جریان سخنانش در کمیته نیروهای مسلح سنا گفت: خیلی واضح اعلام می‌کنم که اگر ما به نقطه‌ای برسیم که من باور داشته باشم که مشاوران ما باید نیروهای عراقی را در حملات علیه اهداف مشخص داعش همراهی کنند، این را به رئیس جمهور پیشنهاد می‌کنم.

 

وی در ادامه عنوان داشت که چنانچه رویکرد کنونی اوباما برای پیروزی کافی نباشد، وی ممکن است به پیش رئیس جمهور برود و توصیه‌هایی کند که شامل استفاده از نیروی زمینی نیز بشود.

 

پس از این نشست، رئیس ستاد مشترک ارتش آمریکا در جمع خبرنگاران گفت که پنتاگون به این نتیجه رسیده است که تقریبا حدود نیمی از ارتش عراق نمی‌توانند به طور موثر با آمریکا علیه داعش همکاری کنند و نیم دیگر ارتش عراق لازم است تا از طریق آموزش‌های آمریکا و تجهیزات اضافی آماده شوند.

 

ژنرال مارتین دمپسی همچنین در مصاحبه‌ای تاکید کرد که تیم‌های نظامی آمریکا که بیشتر تابستان را در عراق مشغول ارزیابی قدرت و ضعف نیروهای امنیتی عراق بودند، به این نتیجه رسیده‌اند که 26 تا 50 تیپ ارتش عراق می‌توانند با آمریکا همکاری کنند.

 

وی با اشاره به اینکه این نیروها مجهز و آموزش دیده هستند، افزود: به نظر می‌رسد که آن‌ها انگیزه ملی داشته باشند به جایی انگیزه فرقه‌ای.

 

دموکرات‌ها در واشنگتن از ورود آمریکا به جنگ زمینی دیگری همانند آن چیزی که قبلا در عراق و افغانستان رخ داد، ابراز نگرانی کرده‌اند.

بنی اعتماد: برای عده‌ای، نمایش هر تلخی بر پرده سینما، تعبیر به سیاه‌نمایی می‌شود

Posted: 16 Sep 2014 11:15 PM PDT

جرس: رخشان بنی‌اعتماد با «قصه‌ها»یش، یکی از نمایندگان رسمی ایران در جشنواره فیلم تورنتو بود. او که چند روز قبل از آن در جشنواره «ونیز» جایزه بهترین فیلمنامه را از آن خود و فرید مصطفوی کرده بود، این‌بار در شرق کانادا با استقبال خوب تماشاگران مواجه شد. استقبال از این فیلم با سه اکران رسمی در جشنواره «تورنتو» به حدی بود که بسیاری از علاقه‌مندان و تماشاچیان، موفق به تهیه بلیت نشدند.

 

شرق نوشت: نکته جالب اکران «قصه‌ها»، حضور تعداد بسیار زیاد بینندگان غیرایرانی در تالار سینما بود. با توجه به سوالاتی که بعد از فیلم از کارگردان پرسیده شد، اکثر مخاطبان، این فیلم را اثری گیرا، پرانرژی، امیدبخش توصیف کردند. تاثیر خوشایند استقبال گرم و تشویق‌ها در چهره بنی‌اعتماد نیز کاملا نمایان بود. آنچه می‌خوانید گفت‌وگویی است که بعد از اکران فیلم با رخشان بنی اعتماد در «تورنتو» انجام شده است.

‌آیا می‌توانید تعریفی از فیلم قصه‌ها ارایه دهید؟
قصه‌ها روایتی از زندگی و موقعیت شخصیت‌های فیلم‌های قبلی و تعدادی شخصیت‌های جدید است.
‌با نگاهی به ساختار قصه‌ها می‌توان این‌طور برداشت کرد که این فیلم از تکه‌های فیلم‌های قبلی شما تشکیل شده است؟
خیر، ابدا.
‌شاید بهتر است بگوییم ادامه شخصیت‌های فیلم‌های قبلی. .
بله، ادامه موقعیت‌های شخصیت‌های فیلم‌های قبلی.
‌با توجه به اینکه این فیلم برای مخاطب خارجی در جشنواره‌هایی همانند تورنتو نمایش داده می‌شود و ممکن است آنها با این شخصیت‌ها پیش از این آشنایی نداشته باشند، به این فکر کرده‌اید که ممکن است این مساله در درک آنها تاثیر بگذارد؟
یکی از مهم‌ترین چالش‌های نوشتن فیلمنامه این بود که با وجود آنکه بخشی از شخصیت‌ها باسابقه و شناسنامه حضور در فیلم‌های قبلی‌ام در فیلمنامه «قصه‌ها» آمده‌اند، مطلقا درک و دریافت آنها توسط بیننده موکول و متکی به دیدن فیلم‌های قبلی نباشد. در واقع چه برای مخاطب غیرایرانی و چه برای مخاطب ایرانی، درک «قصه‌ها» نیازمند به دیدن فیلم‌های قبلی نیست البته کسانی که با شخصیت‌ها از قبل آشنا هستند با حس آشنای قدیمی‌تری با این شخصیت‌ها در موقعیت فعلی روبه‌رو می‌شوند. در جلسه‌ای که با حضور هیات داوران جشنواره ونیز بعد از مراسم دریافت جایزه برگزار شد، جز یکی، دونفر هیچ‌یک نمی‌دانستند که این شخصیت‌ها به فیلم‌های قبلی ربط دارند و این نکته، آنها را بسیار مشتاق کرد تا فیلم‌های قبلی را هم تماشا کنند.
‌به برخی پیرنگ‌ها در فیلم بیشتر پرداخته شده و زمان بیشتری برای آنها در نظر گرفته شده است. آیا علاقه خاصی به داستان‌ها و شخصیت‌های آنها دارید یا احساس کردید که بنا بر ضرورت خود فیلم «قصه‌ها» این اتفاق افتاد؟
دقیقا همین نکته آخر بود. بنابر ضرورت داستان و موقعیت‌ها برخی قصه‌ها در پرداخت، طولانی‌تر و برخی کوتاه‌تر شد اما در زمان نوشتن فیلمنامه تلاشمان بر این بود که تعادل را بین قصه‌های مختلف حفظ کنیم.
‌یکی از نکات جالب فیلم، استفاده از دوربین دیجیتالی بود. فکر می‌کنید دوربین دیجیتالی و استفاده از فناوری روز بهتر می‌تواند در بیان مطالب اجتماعی به شما کمک‌ کند؟
ساختار هر فیلم، تعیین‌کننده چگونگی استفاده از ابزار تکنیکی است. طبیعتا در«قصه‌ها» هم با توجه به ساختار بصری‌ای که در نظر داشتم باید از این ابزار استفاده می‌شد، ضمن آنکه دوربین مستندساز در مواردی خود به‌عنوان یک کاراکتر عمل می‌کرد، مثل موقعیت مربوط به کارگران در مینی‌بوس که قصه از زاویه دوربین مستندساز روایت می‌شود و طبیعتا اطلاعات تصویری ویدئو هم روی دوربین دیجیتالی ضبط شده است. شاید برای خودم استفاده از این فناوری به‌دلیل سابقه طولانی کار با دوربین ویدیویی، در مستندسازی راحت‌تر و همخوان‌تر با نوع ساختار کارهای داستانی‌ام است. «خون بازی» را با دوربین دیجیتالی ساختم، حتی زمان ساخت «زیر پوست شهر» که 15،16سال قبل بود، تصمیم داشتم از دوربین دیجیتال استفاده کنم. در آن دوره استفاده از دوربین دیجیتال در سینما رایج نشده بود و در مراحل گرفتن مجوز و پروانه فیلم، این تصمیم با برخی از قوانین رایج همساز نبود و مشکلاتی به وجود می‌آمد که به ناچار منصرف شدم.
‌از صحبت‌های شما اینطور برداشت کردم که موضوعی که فناوری سینما در پی بیان آن است، از خود پدیده‌ای به نام سینما برای شما مهم‌تر است. آیا سینما را وسیله‌ای برای بیان مسایل اجتماعی می‌دانید؟
ابدا. منظورم این نیست که بیان سینمایی برایم کم‌اهمیت است. بدون شک موضوع و مضمون کار برایم مهم است اما سختی کار بیشتر آن است که چه در مرحله شخصیت‌آفرینی و نوشتن فیلمنامه و چه در زمان ساخت، هرچه بیشتر به واقع نمایی نزدیک شوم و طبیعتا در این مسیر هرچه واسطه تکنیکی کمتر بتواند خود را به رخ بکشد، درست‌تر است و رسیدن به واقع‌نمایی کاری دشوار و به معنای ساده‌گرفتن بیان سینمایی نیست.
‌یکی از نکات جالب قصه‌ها آن است که زندگی اکثر شخصیت‌ها در زمان‌های محدود شکل گرفته است؛ مثل مکالمه‌هایی که در اتوبوس یا در حین گفت‌وگویی چند لحظه‌ای در خانه به نمایش درآمد. آیا محدودکردن شخصیت‌ها به زمان‌های محدود، دلیل خاصی داشت؟
اساس نوشتن فیلمنامه «قصه‌ها» این بود که هریک از قصه‌ها، برشی بدون قطع زمان از یک مقطع از موقعیت‌ها باشد و این روال در طول فیلمنامه حفظ شد؛ البته جز قصه اول و بین مقطع مسافرکشی عباس و رفتن او به در خانه مادر. در این مورد، فکر اولیه در فیلمنامه این بود که عنوان‌بندی اول، روی بخشی باشد که قبل از رفتن به در خانه طوبی اتفاق می‌افتد اما زمان تدوین، از این کار منصرف شدم.
‌در قصه‌ها بازیگران زیادی را می‌بینیم. آیا کارکردن با چنین تعداد زیادی بازیگر دشوار نبود؟
تنوع شخصیت‌ها و تعددشان تجربه لذت‌بخشی بود. بازیگرها که اکثرا در فیلم‌های قبلی‌ام بودند با انرژی فراوانی در کار شرکت کردند. برای آنها بازی کردن در موقعیت معاصر شخصیت‌هایی که از ٢٧سال پیش تاکنون نقش‌شان را بازی کرده بودند، جذاب بود. در این کار وقت زیادی برای تمرین صرف شد. مدت فیلمبرداری کوتاه بود اما چند ماه تمرین داشتیم و همه با اشتیاق دوران ساخت فیلم را گذراندیم.
‌موضوع جالب در «قصه‌ها» برای من این است که شخصیت‌های‌ فیلم تسلیم موقعیت خود در جهان نمی‌شوند و به امید رسیدن به چیزی که دنبال آن هستند، مبارزه می‌کنند. امید به دنیایی بهتر در بخش پایانی «قصه‌ها» به خوبی به چشم می‌خورد. با توجه به اینکه شما در کارهایتان متناسب با شرایط سیاسی - اجتماعی جلو می‌روید، می‌توان نتیجه گرفت از نظر شما فیلمسازی در ایران آینده بسیار امیدوار کننده‌ای دارد؟ با توجه به این نکته برای من بسیار سخت است که درک کنم چرا فیلمتان را سیاه و تاریک تعبیر کرده‌اند.
خوشحالم که چنین تعبیر واقع‌بینانه‌ای از فیلم«قصه‌ها» دارید چون متاسفانه برای عده‌ای، نمایش هر تلخی بر پرده سینما، تعبیر به سیاه‌نمایی می‌شود. درست است که در «قصه‌ها» معضلات اجتماعی مطرح می‌شود ولی نه شخصیت‌ها سرنوشت محتوم دارند و نه موقعیت‌هایشان به بن‌بست مطلق می‌رسد. اصلا به پایان بسته اعتقاد ندارم چون احساس می‌کنم امید، عنصر مهمی است که انسان را سرپا نگه می‌دارد تا مبارزه و مقاومت کند و تغییر به وجود آورد. نمی‌توانم خوش‌باوری را به قصه‌هایم تزریق کنم. همین که نشان بدهم آدم‌ها مقاومت می‌کنند یعنی امید، یعنی پایان باز. معتقدم شرایط امیدوارانه‌ مردم درحال حاضر، مطلقا شبیه فضای چندسال گذشته نیست. همین اندازه که چشم‌اندازی به طرف فضای بهتر ایجاد شود، خود این انرژی در فضای کار را تغییر می‌دهد. من به این امر اعتقاد دارم، قصه‌ها پایانی باز دارد و بالاخص این مورد در قصه آخر دیده می‌شود. من بسیار به جوان‌ها و تفاوت نگاهشان به نسل خودم امیدوارم.
‌با توجه به این امید مثبت به آینده آیا می‌توانیم امیدوار باشیم که رخشان بنی‌اعتماد به سینمای قصه‌گوی اوایل سینمای خودش برگردد؟
این‌بار که هفت قصه را یکجا گفته‌ام! سینمای قصه‌گو را دوست دارم اما تلاشم این است که هرچه بیشتر بتوانم قصه را به موقعیتی قابل باور نزدیک‌تر کنم و الزام قصه‌گویی مانع از تامل و پرداخت روی موقعیت‌ها نشود.
‌در جشنواره «تورنتو» منتقدهای زیادی از من سوال کردند که آیا این فیلم در ایران سانسور شده است... .
این فیلم سال90 ساخته شده است. کمتر از یک‌سال است که اجازه نمایش گرفته و خوشبختانه حتی
یک فریم از فیلم کم نشده است.
‌دوست داشتم بدانم به عنوان یک سینماگر زن به چه نحو با مسایل مربوط به زنان در فیلم‌هایتان برخورد می‌کنید. برخی از سینماگران زن یا مرد می‌گویند جنسیت ما تاثیری در کارمان نمی‌گذارد و فیلم ما فراجنسیتی است ولی من اعتقاد دارم تا حد زیادی عواملی همانند جنسیت، نژاد، سواد و دانش خواسته یا ناخواسته در کارهای هنرمند تاثیر می‌گذارند. اگر من هم بخواهم فیلمی بسازم، ناخودآگاه بخشی از هویت مردانگی‌ام در فیلمم تاثیر خواهد گذاشت. با این دیدگاه، فکر می‌کنید نگاه شما به عنوان یک زن تا چه حد در کارهایتان خواسته یا ناخواسته تاثیر گذاشته است؟
جنسیت، بخشی از اندیشه و جهان‌بینی‌ فیلمساز است. طبیعتا موضوعات مربوط به زن‌ها را بهتر می‌شناسم اما در فیلم‌هایم به مسایل مردها هم پرداخته‌ام. شرایط فرهنگی - اجتماعی بر سر نوشت آدم‌ها تاثیر‌گذار است، چه زن و چه مرد و از آنجایی که زنان به‌مراتب تریبون محدودتری برای طرح معضلات خود دارند، برای پرداختن به موضوعات مربوط به زنان گرایش دارم ولی نمی‌توان در این مورد حکم قطعی داد که فقط زنان قادرند در مورد مسایل زنان فیلم بسازند یا برعکس. نمونه روشنی که بارها به آن اشاره کرده‌ام، فیلم «به همین سادگی» رضا میرکریمی است. به‌طور جدی اگر قرار بود روزمرگی زندگی یک زن خانه‌دار را تصویر کنم، هیچ‌وقت نمی‌توانستم فیلمی به این خوبی بسازم. چقدر درست و بجا تمام زوایایی را که می‌تواند تصویر لحظات تنهایی یک زن خانه‌دار باشد، یک فیلمساز مرد از زاویه نگاه خود دیده و به آن پرداخته است.
‌این سوال را بیشتر از این جنبه مطرح کردم؛ به نظر دلورتیس که متفکری علاقه‌مند به سینمای زنان است، فیلمسازان زن به‌واسطه وجوه مادرانه‌شان بهتر می‌توانند به دیگری و جزییات زندگی‌اش توجه کنند و بیشتر متوجه درد و رنج طرد‌شدگان جامعه شوند. من این توجه به دیگری و دلسوزی و شفقت را در کارهای شما بسیار زیاد دیده‌ و پسندیده‌ام. توجه دقیق‌تان به دیگری سبب شده که هرگاه در مورد مردها هم که صحبت می‌کنید، آنها را هم قربانی مسایل سیاسی - اجتماعی اطراف خود می‌بینید و به طور طبیعی آنها را موجوداتی پلید نمی‌دانید. وجه پرشفقت بسیار مثبتی در کارهایتان است که شاید بتوان تا حدی آن را به زن‌بودن‌تان مربوط دانست.
من در کار مستند برای این گرایش و نگاه جنسیتی، چندان تعریف و چارچوب شناخته‌شده‌ای ندارم. بیشتر قابل تعریف و استناد است. زن ذاتا و نه صرفا به‌خاطر حس مادری، نگاه نگرانی به مسایل، فضاها و آدم‌ها در موقعیت‌های مختلف دارد. این نگرانی و توجه شاید باعث شود به نکات ریز، توجه بیشتری کند. از این زاویه، به تعبیر شما شاید بتوان نگاهم را نگاهی نشات‌گرفته از نگاه زنانه در سینما خواند.
‌در ادامه سوال قبل، یکی از موارد جالب در سینمای ایران حضور پررنگ زنان است. این موضوع را منتقدان مختلفی در کانادا به من گفته‌اند. در سینمای آمریکا با این‌همه تشکیلات، به‌طور درصدی میزان مشارکت زنان در سینما بسیار کمتر از سینمای ایران است. برای من همواره این سوال پیش آمده که چطور این اتفاق مثبت و خوب در ایران رخ داده است. دکترنفیسی در جایی ادعا کرده که اسلامی‌کردن سینما سبب شده است تا زنان با راحتی بیشتری در سینما فعالیت کنند. نظرتان دراین‌باره چیست؟
درواقع، یک دلیل عمده‌اش‌ آن بود که سینما و تلویزیون قبل از انقلاب کاملا دو فضای جدا بودند. قبل از انقلاب، زنان در تلویزیون در رشته‌های مختلف فیلمسازی همانند کارگردانی، فیلمبرداری، صدابرداری، مونتاژ و عکاسی، حضوری پذیرفته‌شده داشتند. بعد از انقلاب، جمعی از این گروه زنان سینما، فرهنگ کار در تلویزیون را به سینما آوردند. در تلویزیون وجود فیلمساز زن، امر عجیبی نبود، عده زیادی فیلمساز و کارگردان تلویزیونی حضور داشتند. آمدن ما به سینما نگاه و فرهنگ تلویزیونی را هم با خودش وارد سینما کرد. جاافتادن این نگاه و پذیرفته‌شدن زنان در پشت‌صحنه سینما و همین‌طور ایجاد فضایی که دکتر نفیسی به آن اشاره کردند زمینه کار زنان را در سینما طبیعی و پذیرفته‌شده کرد.
‌شما با بسیاری از سینماگران جوان ارتباط و همکاری نزدیک دارید. آیا فرد مشخصی هست که این‌روزها علاقه زیادی به کارش داشته باشید؟
استعدادهای زیادی میان سینماگران جوان وجود دارد. امیدوارم که آمدنشان به سینمای حرفه‌ای، آنها را دچار کلیشه‌های مرسوم نکند. خیلی‌ها با ورود به سینمای حرفه‌ای مجبور به تغییر روش کار می‌شوند. درحالی که در خیلی از کارهایی که جوان‌ها با امکانات محدود ساخته‌اند، طراوت خوشایندی در ایده‌پردازی و ساختار سینمایی‌شان می‌بینم، ویژگی‌ای که آدم را امیدوار می‌کند. امیدوارم مرعوب سینمای حرفه‌ای نشوند.
‌نظرتان درمورد شرکت سینماگران جوان در جشنواره‌ها چیست؟ در مجموع، تجربه خودتان از جشنواره‌ تورنتو چطور بود؟
زمان کمی است که به تورنتو رسیده‌ام. با توجه به اینکه خودم در این جشنواره، فیلم دارم نمی‌توانم فیلم‌های زیادی را ببینم. همچنین مصاحبه‌ها و ملاقات‌های کاری، این امکان را نمی‌دهد که فیلم‌های دیگران را ببینم. چندین‌بار است که در جشنواره‌ تورنتو نمایش فیلم دارم. جشنواره بسیار معتبری است. یکی از ویژگی‌های خوب این جشنواره، تعداد زیاد فیلم‌هاست و تماشاگران علاقه‌مندی دارد که از جشنواره تورنتو استقبال گسترده‌ای می‌کنند. با توجه به اینکه تماشاگران کانادایی طیف وسیعی از تنوع فرهنگ‌های مختلف هستند، برخوردهای آنها با فیلم می‌تواند معیار سلیقه ملل مختلف باشد و این خود تجربه باارزشی است.
‌و در پایان، آیا برای آینده طرح خاصی دارید؟
بسیار زیاد. باید دید زمان چقدر فرصت می‌دهد.